شعر من یک مترسکم !!

شعر من یک مترسکم !! شعر ای نوعروس ، درحجله گاه تاریک بختم چه میکنی !؟ من یک مترسکم !! چوب خشک وبی ثمر آرام وبی صدا دردل باغ جاخوش کرده ام تنها جامه ی تنم ، پیراهنی سیاه وُپاره پوره، آویزگردنم ! کلاهی چودلقکان ، چسبیده برسرم ! ودستی دراز با گره کور برکمر …

داستان کوتاه مترسک نوشته جبرا خلیل جبرا

 داستان کوتاه مترسک نوشته جبرا خلیل جبرا   داستان کوتاه مترسک نوشته جبرا خلیل جبرا از مترسکی سوال کردم:آیا از تنها ماندن در این مزرعه بیزار نشده‌ای ؟ پاسخم داد : در ترساندن دیگران برای من لذتی به یاد ماندنی است پس من از کار خود راضی هستم و  هرگز از آن بیزار نمی‌شوم! اندکی اندیشیدم و …