شعر اطلسی

شعر اطلسی شعر اطلسی من اومدم قصه بگم برای تو می بینی تنهاییمو که من بشم فدای تو اطلسی قصه من حال و هواش طوفانیه نفسام توی گلو یه مدته زندانیه اطلسی نگاه بکن ببین چه روزگاریه کار بعضیا فقط با دردا سازگاریه اطلسی یکی کتاب دستشه و درس می خونه اون یکی تو خیابون …

شعر کلبه تنهائی

شعر کلبه تنهائی شعر   امشب به کلبه تنهائی من دعوتی به موقع بیا از انتظار خسته ام بیا تا با دردهایم آشنا شوی من از این دردها زیاد دارم نگران نباش برای شام هم کمی غصه هست باهم میخوریم «ستار کعبی»

شعر صدایم کن

شعر صدایم کن   شعر صدایم کن که من پژواک شعری بس دل انگیزم که از فـــــــواره ای بی تاب روی واژه میریزم صـــــدایم کن که احساسم شکوفا میشود آندم که از رویـــــای شیرینم به شوق تو به پا خیزم چو آن ابری که بارانی به زیر چتر خود دارد بــه چشمانت قسم از بـارش …