شعر زیبای خزان از فریدون مشیری

شعر زیبای خزان از فریدون مشیری در گلستانی ، هنگام خزان رهگذر بود یکی تازه جوان، صورتش زیبا ، قامت موزون چهره اش غمزده از سوز درون دیدگان دوخته بر جنگل و کوه ، دلش افسرده ز فرط اندوه با چمن درد دل آغاز نمود این چنین لب به سخن باز نمود : گفت : …

شعرهای نیما یوشیج « ری را » «گل زودرس» و …

شعرهای نیما یوشیج « ری را » «گل زودرس» و … در ادامه شعرهای زیبای «ری را»، «شب است»، «گل زودرس»، «از : قصه رنگ پریده ، خون سرد» از نیما یوشیج پدر شعر نو ایران را بخوانید. «ری را» « ری را»…صدا می آید امشب از پشت « کاچ» که بند آب برق سیاه …

شعری زیبا در مورد خدا

شعری زیبا در مورد خدا پیش از اینها فکر می کردم که خدا خانه ای دارد کنار ابرها مثل قصر پادشاه قصه ها خشتی از الماس خشتی از طلا پایه های برجش از عاج و بلور بر سر تختی نشسته با غرور ماه برف کوچمی از تاج او هر ستاره، پولکی از تاج او اطلس …

اشعار زیبا از فرخی سیستانی

اشعار زیبا از فرخی سیستانی     چو رای عاشقان گردان چو طبع بیدلان شیدا برآمد پیلگون ابری ز روی نیلگون دریا چو گردان گردباد تندگردی تیره اندروا چو گردان گشته سیلابی میان آب آسوده چو پیلان پراکنده میان آبگون صحرا ببارید و ز هم بگسست و گردان گشت بر گردون تو گفتی موی سنجابست …

اشعار زیبا و خواندنی قیصر امین پور

اشعار زیبا و خواندنی قیصر امین پور     اشعار زیبا و خواندنی قیصر امین پور  کودکی ها کودکی هایم اتاقی ساده بود قصه ای دور اجاقی ساده بود شب که میشد نقشها جان میگرفت روی سقف ما که طاقی ساده بود میشدم پروانه خوابم می پرید خوابهایم اتفاقی ساده بود زندگی دستی پر از …

اشعار عاشقانه سهراب سپهری

اشعار عاشقانه سهراب سپهری     دروگران پگاه پنجره را به پهنای جهان می گشایم: جاده تهی است. درخت گرانبار شب است. نمی لرزد ، آب از رفتن خسته است : تو نیستی ، نوسان نیست تو نیستی ، و تپیدن گردابی است تو نیستی ، و غریو رودها گویا نیست ، و دره ها …

اشعار یغما گلرویی

اشعار یغما گلرویی تو را دوست می دارم به سان کودکی که آغوش گشوده ی مادر را! شمع بی شعله ای که جرقه را! نرگسی که آینه ی بی زنگار چشمه را! تو را دوست می دارم به سان تندیس میدانی بزرگ، که نشستن گنجشک کوچکی را بر شانه اش و محکومی که سپیده ی …

اشعار مهدی اخوان ثالث

اشعار مهدی اخوان ثالث اشعار مهدی اخوان ثالث  باغ من  آسمانش را گرفته تنگ در آغوش ابر، با آن پوستین سرد نمناکش باغ بی برگی روز و شب تنهاست با سکوت پاک غمناکش ساز او باران، سرودش باد جامه اش شولای عریانی ست ور جز اینش جامه ای باید بافته بس شعله ی زر تا …

شعر جادوی سکوت،فریدون مشیری

شعر جادوی سکوت،فریدون مشیری      من سکوت خویش را گم کرده‌ام! لاجرم در این هیاهو گم شدم من، که خود افسانه می‌پرداختم، عاقبت، افسانه‌ی مردم شدم! ای سکوت، ای مادر فریادها، ساز جانم از تو پرآوازه بود، تا در آغوش تو راهی داشتم، چون شراب کهنه، شعرم تازه بود. در پناهت برگ و بار …

اشعار هوشنگ ابتهاج

اشعار هوشنگ ابتهاج  تا تو با منی زمانه با من است بخت و کام جاودانه با من است تو بهار دلکشی و من چو باغ شور و شوق صد جوانه با من است یاد دلنشینت ای امید جان هر کجا روم روانه با من است ناز نوشخند صبح اگر توراست شور گریه ی شبانه با …