شعر های مولوی در مورد ماه رمضان

شعر های مولوی در مورد ماه رمضان   آمد شهر صیام، سنجق سلطان رسید دست‏ بدار از طعام مایده جان رسید جان ز قطعیت ‏برست، دست طبیعت ‏ببست قلب ضلالت ‏شکست لشکر ایمان رسید لشکر «والعادیات‏»  دست ‏به یغما نهاد ز آتش «و الموریات‏» نفس به افغان رسید البقره راست ‏بود موسی عمران نمود مرده از …

قصه ی مکر خرگوش (مولوی)

 قصه ی مکر خرگوش (مولوی)     ساعتی تاخیر کرد اندر شدن بعد از آن شد پیش شیر پنجه‌زن زان سبب کاندر شدن او ماند دیر خاک را می‌کند و می‌غرید شیر *** گفت من گفتم که عهد آن خسان خام باشد خام و سست و نارسان دمدمهٔ ایشان مرا از خر فکند چند بفریبد …