اشعار زیبای نیما یوشیج

اشعار زیبای نیما یوشیج

اشعار زیبای نیما یوشیج  گل نازدار سود گرت هست گرانی مکن خیره سری با دل و جانی مکن آن گل صحرا به غمزه شکفت صورت خود در بن خاری نهفت صبح همی باخت به مهرش نظر ابر همی ریخت به پایش گهر باد ندانسته همی با شتاب ناله زدی تا که براید ز خواب شیفته …

شعر من یک مترسکم !!

شعر من یک مترسکم !! شعر ای نوعروس ، درحجله گاه تاریک بختم چه میکنی !؟ من یک مترسکم !! چوب خشک وبی ثمر آرام وبی صدا دردل باغ جاخوش کرده ام تنها جامه ی تنم ، پیراهنی سیاه وُپاره پوره، آویزگردنم ! کلاهی چودلقکان ، چسبیده برسرم ! ودستی دراز با گره کور برکمر …

شعر اطلسی

شعر اطلسی شعر اطلسی من اومدم قصه بگم برای تو می بینی تنهاییمو که من بشم فدای تو اطلسی قصه من حال و هواش طوفانیه نفسام توی گلو یه مدته زندانیه اطلسی نگاه بکن ببین چه روزگاریه کار بعضیا فقط با دردا سازگاریه اطلسی یکی کتاب دستشه و درس می خونه اون یکی تو خیابون …

شعر کلبه تنهائی

شعر کلبه تنهائی شعر   امشب به کلبه تنهائی من دعوتی به موقع بیا از انتظار خسته ام بیا تا با دردهایم آشنا شوی من از این دردها زیاد دارم نگران نباش برای شام هم کمی غصه هست باهم میخوریم «ستار کعبی»

شعر صدایم کن

شعر صدایم کن   شعر صدایم کن که من پژواک شعری بس دل انگیزم که از فـــــــواره ای بی تاب روی واژه میریزم صـــــدایم کن که احساسم شکوفا میشود آندم که از رویـــــای شیرینم به شوق تو به پا خیزم چو آن ابری که بارانی به زیر چتر خود دارد بــه چشمانت قسم از بـارش …