غزلی از بهار

غزلی از بهار   یا که به راه آرم این صید دل رمیده را یا به رهت سپارم این جان به لب رسیده را یا ز لبت کنم طلب قیمت خون خویشتن یا به تو واگذارم این جسم به خون تپیده را یا که غبار پات را نور دودیده می کنم یا به دو دیده …

گزیده اشعار وحشی بافقی

گزیده اشعار وحشی بافقی آه ، تاکی ز سفر باز نیایی ، بازآ    اشتیاق تو مرا سوخت کجایی، بازآ *** شده نزدیک که هجران تو، مارا بکشد  گرهمان بر سرخونریزی مایی ، بازآ *** کرده‌ای عهد که بازآیی و ما را بکشی وقت آنست که لطفی بنمایی، بازآ *** رفتی و باز نمی‌آیی و …