اشعار عاشقانه سهراب سپهری

اشعار عاشقانه سهراب سپهری     دروگران پگاه پنجره را به پهنای جهان می گشایم: جاده تهی است. درخت گرانبار شب است. نمی لرزد ، آب از رفتن خسته است : تو نیستی ، نوسان نیست تو نیستی ، و تپیدن گردابی است تو نیستی ، و غریو رودها گویا نیست ، و دره ها …

گلایـه دکتر شریـعتی از خدا و جـواب سهراب سپـهری

گلایـه دکتر شریـعتی از خدا و جـواب سهراب سپـهری شکایت از خدا، منتسب به دکتر علی شریعتی و پاسخی که سهراب سپهری داده است. خدایا کفر نمیگویم، پریشانم، چه میخواهی تو از جانم؟! مرا بی آنکه خود خواهم اسیر زندگی کردی. خداوندا! اگر روزی ز عرش خود به زیر آیی لباس فقر پوشی غرورت را …