داستان کوتاه و آموزنده “دو گرگ”

داستان کوتاه و آموزنده “دو گرگ” دو تا گرگ بودند که از کوچکی با هم دوست بودند و هر شکاری که به چنگ می آوردند با هم می خوردند و تو یک غار با هم زندگی می کردند. یک سال زمستان بدی شد و بقدری برف رو زمین نشست که این دو گرگ گرسنه ماندند …

داستان کوتاه بهترین بافنده

داستان کوتاه بهترین بافنده مرد جوانی نزد شیوانا آمد و از او در مورد مشکل خویش راه چاره خواست. مرد گفت: “پدرم یک کارگاه بزرگ قالیبافی دارد که تا این اواخر بهترین قالی‌ها برای بزرگان شهر در آن بافته می‌شد. حدود شش ماه است که پدرم به خاطر کهولت سن خانه‌نشین شده و من اداره این …

داستان کوتاه روبات دروغ سنج

داستان کوتاه روبات دروغ سنج

داستان کوتاه روبات دروغ سنج  داستان کوتاه روبات دروغ سنج’ یه پدری , یه روبات دروغ سنج میخره که با شنیدن دروغ سیلی میزده تو گوش دروغگو تصمیم میگیره سر شام امتحانش کنه پدر: پسرم، امروز صبح کجا بودی؟ پسر: مدرسه بودم روبات یه سیلی میزنه تو گوش پسره پسر: دروغ گفتم، رفته بودم سینما …

داستان کوتاه قلب جغد پیر شکست

 داستان کوتاه قلب جغد پیر شکست   داستان کوتاه قلب جغد پیر شکست جغدی روی کنگره‌های قدیمی دنیا نشسته بود. زندگی را تماشا می‌کرد؛ رفتن و ردپای آن را و آدم‌‌هایی را می‌دید که به سنگ و ستون، به در و دیوار دل می‌بندند. اما جغد می‌دانست که سنگ‌ها ترک می‌خورند، ستون‌ها فرو می‌ریزند، در‌ها …

قهوه شور …

قهوه شور … اون (دختر) رو تو یک مهمونی ملاقات کرد. خیلی برجسته بود، خیلی از پسرها دنبالش بودند در حالیکه او (پسر) کاملا طبیعی بود و هیچکس بهش توجه نمی کرد. آخر مهمانی، دختره رو به نوشیدن یک قهوه دعوت کرد، دختر شگفت زده شد اما از روی ادب، دعوتش رو قبول کرد. توی …

داستان آموزنده “زندگی خود را تغییر دهید”

داستان آموزنده “زندگی خود را تغییر دهید”   وقتی شما به شهر نیویورک سفر کنید، جالب ترین بخش سفر شما هنگامی است که پس از خروج از هواپیما و فرودگاه، قصد گرفتن یک تاکسی را داشته باشید. اگر یک تاکسی برای ورود به شهر و رسیدن به مقصد بیابید شانس به شما روی آورده است. …