شش دنگِ دل از روز ازل خورده به نامت

۱ کاش من هم به لطف مذهب نور تا مقام حضور می رفتم کاش مانند یار صادقتان بی امان در تنور می رفتم علم عالم در اختیار شماست جبر در این مسیر حیران است چشم هایت طبیب و بیمارش یک جهان جابر بن حیان است روز و شب را رقم بزن آخر ماه و خورشید …

داستان کوتاه درباره حضرت عباس علیه السلام

داستان کوتاه درباره حضرت عباس علیه السلام     … ایام محرم بود و به تاسوعا و عاشورا چند روز بیشتر نمانده بود . راننده کامیون مسیحی از تعطیلات پیش‌رو استفاده کرد و به همراه همسر و دختر ۶ ساله‌اش به قصد تفریح و کار به سمت بندر عباس حرکت کرد. بعد از بارگیری در …

داستان کوتاه گل آقا

داستان کوتاه گل آقا     یادم است یک زمانی امام شطرنج را آزاد کرده بودند روزنامه ‏ها نوشتند که حضرت امام فتواشان راجع به شطرنج و موسیقی… آمد. من دو کلمه حرف حساب را با فاکس می‏ فرستادم اطلاعات. آن زمان یک چیزی نوشتم که فقط هم به بیت رفت و فقط هم پیش …

داستان کوتاه /چشمان مادر

داستان کوتاه /چشمان مادر ﻣﺪﯾﺮ : ﭘﺴﺮ ﺷﻤﺎ ﺍﺧﺮﺍﺟﻪ ! ﭘﺪﺭ: ﺍﺧﻪ ﭼﺮﺍ؟ ﻣﻦ ﺑﻪ ﻋﻨﻮﺍﻥ ﭘﺪﺭﺵ ﺣﻖ ﺩﺍﺭﻡ ﺩﻟﯿﻠﺶ ﺭﻭ ﺑﺪﻭﻧﻢ ! ﻣﺪﯾﺮ : ﺷﺮﻡ ﺍﻭﺭﻩ ! ﺩﺭ ﻃﻮﻝ ﺩﻭﺭﻩ ﮐﺎﺭﯾﻢ ﻫﺮﮔﺰﺑﺎ ﭼﻨﯿﻦ ﭼﯿﺰﯼ ﺭﻭﺑﻪ ﺭﻭ ﻧﺸﺪﻩ ﺑﻮﺩﻡ ﭘﺪﺭ: ﻣﺤﺾ ﺭﺿﺎﯼ ﺧﺪﺍ ﺑﻪ ﻣﻦ ﺑﮕﯿﻦ ﭼﯽ ﺷﺪﻩ؟ ﺍﻭﻥ ﺑﭽﻪ ﺗﺎﺯﻩ ﻣﺎﺩﺭﺵ ﺭﻭ ﺍﺯ ﺩﺳﺖ …

داستان کوتاه /شمعدانی

داستان کوتاه /شمعدانی توی مبل فرو رفته بودم و به یکی از مجلات مُدی که زنم همیشه می خرد نگاه می کردم. چه مانکن هائی، چقدر زیبا، چقدر شکیل و تمنا برانگیز. زنم داشت به گلدان شمعدانی که همیشه گوشه اتاق است ور می رفت و شاخه های اضافی را می گرفت و برگ های …

داستان عاشقانه پسر و دختر کم سن

 چهارده سالم بود که یه داستان عاشقانه ی بلند شروع شد… داستان عاشقانه پسر و دختر کم سن اوایل از اینکه با پسری دوست شم بیزار بودم…اما نمیدونم این یقینا خواست سرنوشت بود که من با محمد آشنا شم.. اون موقع محمد فقط هفده سالش بود.. اما یه پسر پخته ی خوبو با شخصیت از …

داستان طبع انسانیت

داستان طبع انسانیت   توصیه می شود حتما بخوانید داستان واقعی و آموزنده ای که طبع انسانیت را نشان میدهد     اسباب و اثاثیه‌ای برای منزلم خریده بودم که برای حملش باید کارگر میگرفتم. با تا دو کارگر صحبت کردم، اولش گفتن ۴۰ هزار تومن هزینه اش میشه ولی با ۳۰ هزار تومن به …

شعری طنز از ناصر فیض

شعری طنز از ناصر فیض     گاه نخ را وقت سوزن کردنش تر میکنند                     گر نرفت آن تو درش آورده تر تر میکنند    مشکلی دارم ز نجاران وارد بازپرس                           گر نرفت آدم ز در داخل چه با در میکنند؟ کارهای …

نقدی بر شخصیت های داستان قلعه حیوانات

تحلیل شخصیت های کتاب داستان قلعه حیوانات نوشته جورج اورول   وقتی که این داستان را می خوانیم به خودمان شک میکنیم. به مسیر زندگیمان و به همه کارها و تعهد هایمان حالی که باید تصور کنیم که جز کدام دسته ایم: افرادی مانند بنجامین که نسبت به مسائل جامعه بی تفاوت می باشد و در …

شعر طنز رؤسا و ملت از دهخدا

شعر طنز رؤسا و ملت (علی اکبر دهخدا) خاک به سرم بچه به هوش اومده بخواب ننه،یک سر دوگوش اومده گریه نکن لولو می آد،می خوره گرگه می آد بزبزی رو می بره اهه!اهه!ننه چته؟-گشنم -بترکی،این همه خوردی کمه؟! چخ چخ سگه،نازی پیشی،پیش پیش لای لای جونم،گلم باشی،کیش،کیش -از گشنگی ننه دارم جون می دم …