ساعت از وقت پیدا شدن مشتری گذشته و دوستانش از یافتن کار مایوس شده و رفته اند، ولی او همچنان منتظر است کسی بیاید. نمی داند از کی و چه وقت برای یافتن مشتری به این میدان آمده فقط می داند که به سفارش دوستش به خیل آفتاب نشینان میدان حسن آباد برای کار روزمزد پیوسته است.

میدان سنگفرش شده حسن آباد، بین خیابان امام خمینی از شرق و غرب و وحدت اسلامی در جنوب و خیابان حافظ در شمال قرار گرفته است. میدانی که دور تا دور آن را بنایی با معماری خاص و گنبدی، شکل داده است.

مجاورت با خیابان های شلوغ مرکز شهر و میدان بزرگ توپخانه این میدان را هم یکی از میدان های شلوغ و در عین حال پل ارتباطی با جنوب تهران کرده است. بخصوص رفت و آمد اتوبوس های پارک شهر از این مسیر و ایستگاه مترو وسط میدان باعث شده که این میدان جزو میدان های مهم تهران محسوب شود. میدانی که در روزگاران دور در زمان قاجار جزو یکی از باغات بزرگ تهران و جزو املاک میرزا یوسف آشتیانی بوده و به نام پسرش حسن، حسن آباد نامیده شده است. پس از مرگ میرزا یوسف آشتیانی وفروش زمین های او محله حسن آباد به شکل میدانگاهی کوچک زاده شد. در دوره پهلوی اول میدان با چهار ساختمان قرینه به همت قلیچ باقلیانو با نظارت معمار ارمنی لئون تادوسیان به سبک معماری دوره رنسانس ایتالیا ساخته می شود؛ بنایی که از آن زمان تاکنون به همان شکل باقی مانده است. البته ضلع جنوب شرقی آن توسط بانک ملی تخریب و دوباره باسازی شده است.

کوچه پس کوچه های اطراف میدان حسن آباد پیچ در پیچ و باریک و بن بست است و اکثر این بن بست ها به پاساژ یا بازارچه تبدیل شده است.

اما اطراف میدان و زیر گنبدهای میدان حسن آباد مغازه هایی با کاربری های مختلف فعالیت می کنند. محلی ها تاریخچه شکل گیری این مشاغل را نمی دانند، اما هر ضلع میدان به مرکز فعالیت یک صنف تبدیل شده است. مثلا ضلع جنوب غربی میدان شده محل فعالیت فروش کاموا فروشان؛ کامواهای رنگارنگی که در رنگ و جنس آنقدر متنوع هستند که خانم های میل به دست برای انتخاب باید ساعت ها تک تک مغازه ها را گز کنند. حتی حالا که زمان پوشیدن لباس های بافتنی تمام شده است هنوز هم این مغازه ها خریداران خود را دارند. در ادامه همین راسته به سمت خیابان وحدت اسلامی محل فروش سیسمونی و تختخواب کودکان و نوجوانان بود که در حال حاضر تنها یک یا دو مغازه از آنها باقی مانده و بقیه مغازه ها به خیل مغازه های ابزار و یراق فروشی خیابان امام خمینی پیوسته اند.

مانکن هایی که نه لباس های خوش دوخت، بلکه لباس های ضخیم و خشن را به تن کرده اند تا این بار نه خریداران خوش سلیقه که کارگران را برای حفاظت از جانشان وادار به خرید لباس کنند ضلع غربی میدان را به خود اختصاص داده اند. اینجا محل فروش لباس و وسایل ایمنی کارگران است. در امتداد همین راسته لباس نظامی و با همه مخلفاتش که شامل لباس فرم و سردوشی و انواع اتیکت وکوله پشتی و فانوسقه و پوتین و حتی باتوم است نیز یافت می شود. اگر لباس سربازی برایتان تنگ یا گشاد است چرخ خیاطی این مغازه ها به داد شما خواهند رسید تا اگر لازم باشد با قیمت بسیار اندک آنها را برایتان اندازه کنند.

اما برسیم به شمال میدان؛ اینجا زمانی قبرستان بوده و به روایتی، میرزا رضا کرمانی ـ کسی که ناصرالدین شاه را کشته ـ در این قبرستان دفن شده است، اما قبرستان به ایستگاه آتش نشانی تبدیل شده است. به پاس خدمات آتش نشان ها مجسمه هایی از آنها ساخته شده که روبه روی آتش نشانی، بالای پل رو گذر نصب شده است. در امتداد خیابان حافظ بازار مبلمان اداری قرار دارد و خیلی از برند های معروف این صنف در اینجا بازارشان داغ است؛ البته مغازه های کوچه بیژن و ابتدای خیابان جامی نمایشگاهی بزرگ از این لوازم هستند که ممکن است در شیک بودن و تنوع قیمت شما را شگفت زده کنند؛ شاید نمونه آنها را در هیچ جای تهران نتوانید بیابید. دقیقا روبه روی همین خیابان در ضلع شمال شرق ابتدای خیابان امام خمینی از میدان حسن آباد بورس قفسه های چوبی وفلزی و مصنوعات فلزی قرار دارند و در ادامه، مغازه ها و فروشگاه های ابزار و یراق فروشی ها شروع می شود.

آچارهایی که به ترتیب قد ایستاده اند. مته های بزرگ وکوچک از نوع خانگی تا مته های بزرگ صنعتی و مهره های آنقدر بزرگ که چشم را خیره می کنند. پیچ گوشتی ها هم به همین ترتیب. در بعضی از پاساژها و بازارچه اطراف میدان، ابزارها چنان با دقت و نظم و شیک چیده شده اند که اگر خریدار هم نباشید توجه تان به سمت شان جلب می شود. اما یک کار دیگر هم که در اینجا رواج دارد، فروش دستگیره های در و تمام ملزوماتی است که به در ها مربوط می شود، به همراه انواع قفل های قدیمی و دیجیتالی و رمزدار.

نزدیک غروب آفتاب است؛ چراغ مغازه ها یکی یکی روشن می شود و کارگر تنهای کنار خیابان، حالا بساطش را جمع کرده و ناامید از یافتن مشتری، با طمانینه پله های مترو را پایین می رود، تا فردا که روز دیگری است. روز از نو و شاید روزی از نو.

اکرم بیگی / چمدان (ضمیمه آخر هفته روزنامه جام​جم)