اگر اشتباه نکنم قصه این تله‌تئاتر به گیر کردن دو یا چند نفر ارباب رجوع در آسانسور یک اداره می‌پرداخت (که با توجه به مضمون این نوشته خواهید دید قصه، چندان هم در اینجا واجد اهمیت نیست). باری، یکی از آن‌ گیرکنندگان بخت‌برگشته در آسانسور، «امیر نجاتی» نام داشت و نقش‌اش را نجفیان بازی می‌کرد.

او هر بار در سرتاسر این تله‌تئاتر پربیننده مجبور بود به یک یا چند نفر هویت‌اش را اعلام کند: «نجاتی هستم؛ امیر نجاتی…» و این دیالوگ، با توجه به شیرینی ذاتی و لحن گفتار رسول نجفیان به جذابیتی مهم برای تله‌تئاتر آسانسور بدل شد. به صورتی که از فردای پخش نخست این نمایش تلویزیونی، می‌شد (بیشتر) بچه‌ها و (کمتر) بزرگ‌ترهایی را در کوچه و خیابان دید که به طنز به همدیگر می‌گفتند: «نجاتی هستم؛ امیر نجاتی!»

بعدها نیز هرگاه نجفیان فیلم، سریال یا تله‌تئاتر جدیدی بازی می‌کرد، برخی هنگام تماشای آن به همدیگر یادآوری می‌کردند که او همان نجاتی است؛ امیر نجاتی! البته این بازیگر و خواننده خوب کشورمان به سرعت مراحل رشد و ترقی را در دو عرصه بازیگری و خوانندگی (ازجمله با آن ترانه مشهورش «عجب رسمیه…») طی کرد و بعد، دیگر کمتر کسی (مگر نگارنده!) او را با نام امیر نجاتی
به یاد آورد.

قاب کوچک – ضمیمه شنبه روزنامه جام جم