مطلب طنز و خنده دار داستان مدرسه

مطلب طنز و خنده دار داستان مدرسه 

امان از مدرسه رفتن بعضیا,حکایتی دارن برای خودشون!یعنی مامان بابا ها دق می کنن از دست اینجور بچه ها. ابتدایی بودم چون نمیدونستم روزاهفته رو برنامه ۳ روز رو میزاشتم توکیفم و هر ۳ روز یه بار محتویات کیفم رو خالی میکردم و برنامه ۳ روزبعدی رو میزاشتمیه بار ۳ شنبه بود از خواب بیدار شدم که اسمشم گذاشته بودم بدترین روز زندگیم

 

اون روز حدود ۱ ساعت دیر بیدار شدم و با سرعت نور لباس پوشیدم و سوار دوچرخه شدم و رفتم طرف مدرسه رسیدم در مدرسه دیدم کیفم باهام نیست هیچی دیگه آقا برگشتم خونه تو گرما با دوچرخه مسیر هم زیاد بود یعنی دیگه نفسم بالا نمیومد رسیدم خونه با سرعت کیفم رو برداشتم و بردم باهام.رسیدم مدرسه ۱:۳۰ ساعت از کلاس اول گذشته بود اون کلاس رام نداد نیم ساعت الاف بودم

 

تا کلاس بعدی شروع شد رفتم سرکلاس و باخ خیال راحت و اومدم کتابم رو دربیارم دیدم تو کیفم برنامه ۳ روز اول هفته توشه یعنی دیگه اعصابم داغون شده بود معلم رو گفتمش برنامم رو اشتباه اوردم گفت تو کی برنامت رو درست میاری پس حالا که رفتی خونه کتابتو اوردی میفهمی دیگه برگشتم خونه و برنامه ۳ روز آخر هفته رو گذاشتم و برگشتم مدرسه و فکر کنم به نیم ساعت آخر کلاس رسیدم.

 

اون قضیه دوچرخه تشنگی و له له زدن رو دوچرخه رو داشته باشین. کلاس دوم هم تموم شد کلاس سوم ورزش داشتیم رفتم دیدم ای داشلوار ورزشیم رو نیووردم :دی (الان میدونم میخواین خفم کنین ولی ببخونین خندست) هیچی دیگه تو زنگتفریح با سرعت دوباره برگشتم خونه شلوارم رو برداشتم و اهل بیت(ع) که دیدنم

 

دیگه نتونستن خندشون رو بگیرن گفتن په چیکار میکنی هی میری هی میای منم هیچ جوابی ندادم اعصابم داغون بود. دوباره سوار دوچرخه شدم و با سرعت نور پا میزدم تو راه چون سرعت داشتم یه ماشین پیچید سردستم و با مخ رفتم تو جوب!!!! منم که دیگه داغون بودم کارد میزدی خون نمیومد سریع بلند شدم و سوار شدم و راهم رو دوباره رفتم چیزیم نشد کمی خاکی مالی شدم

 

رفتم مدرسه و ورزشم رو کردم و برگشتم خونه رسیدم خونه لباسامدراوردم اومدم شلوار تو خونه بپوشم دیدم شلوارم نیست دودسزدم تو سر خودم!!! شلوارم رو تو مدرسه جا گذاشته بودم دوباره سواردوچرخه شدم رفتم مدرسه شلوارم رواوردم. وقتی رسیدم خونه دیگه یادمنیست چی شد احتمالا فشارم افتادبوده و غش کردم.