آقای بابک، بهانه گفت‌وگو با شما تله‌تئاتر خاطره‌انگیز «بازپرس وارد می‌شود» است.

خیلی از تله‌تئاترهای دیگر هم خاطره‌انگیز است. مثل کارهای محمد رحمانیان یا دوستان دیگر.

اما نسل جدید این تله‌تئاترها را ندیده است.

خب تلویزیون پخش کند.

قرار است شبکه ۴ برای ایام نوروز ۱۷ تله‌تئاتر تولید کند.

من گمان نمی‌کنم این اتفاق بیفتد.

اگر شما را به کار دعوت کنند چطور؟

نمی‌روم، چون می‌دانم شش ماه سر کارم می‌گذارند.

حالا اگر واقعا پیشنهادشان جدی بود؟

این‌قدر ما طرح به این شبکه و آن شبکه برده‌ایم و بی‌نتیجه مانده که حد ندارد. تازه در روزگاری که وضع تلویزیون از لحاظ مالی بهتر بود.

چند سالی است که خیلی کم‌ کار می‌کنید.

مدتی ایران نبودم. الان هم برای خودم کار می‌کنم. تئاتر می‌بینم، فیلم تماشا می‌‌کنم و کتاب می‌خوانم. برای خودم می‌نویسم.

به هر حال یک هنرمند باید منبع درآمدی هم داشته باشد. آیا کار دیگری غیر از بازیگری دارید؟

کسی نیامده از من بپرسد تو که دو سال است هیچ کاری نکرده‌ای از کجا ارتزاق می‌کنی؟ غیر از بازیگری که درآمد دیگری ندارم؛ یا باید تله‌فیلم بازی کنم یا سریال. البته متن‌‌هایی اخیرا به دستم رسید که وقتی خواندم وحشتناک بود. آن‌قدر وحشتناک که بیشتر از سه چهارصفحه‌اش را نتوانستم بخوانم.

آخرین تئاتری را که خودتان در آن بازی داشتید، به یاد دارید؟

یادم نمی‌آید.

یعنی تا این حد زمان از آن گذشته است؟

آره، خیلی فاصله دارد.

چرا خودتان یک نمایش روی صحنه نمی‌برید؟

آن هم خودش یک پروسه پیچیده دارد؛ اما در هر حال به فکرش هستم. کار روی صحنه را بیشتر دوست دارم.

اگر موافق باشید برویم سراغ تله‌تئاتر بازپرس وارد می‌شود. چطور شد سراغ نمایشنامه‌ای از جان بوینتون پریستلی، نمایشنامه‌نویس بریتانیایی رفتید؟

تهیه‌کننده از قبل این متن را تصویب کرده بود. بعد با من تماس گرفت و پرسید این نمایش‌نامه را کار می‌کنی؟ من هم رفتم و با یک پول ناچیز تله‌تئاتر را کار کردم. خیلی از دوستان هم به خاطر من آمدند.

قطعا نمایشنامه جذابیت‌هایی داشت که راغب‌تان کرد به ساختنش.

دیدم می‌توانم متن را کار کنم. متن سختی نبود. آدم‌های سرشناسی که دور و برم بودند هم برایم حکم قوت قلب را داشتند.

و چطور شد که ایفای نقش آرتور را خودتان به عهده گرفتید؟

شما داری با من مصاحبه می‌کنی و می‌نویسی؟ آخر قرار نبود مصاحبه کنم. الان هم فقط دارم با شما درددل می‌کنم.

شما لطف دارید آقای بابک.

من تمام نوجوانی و جوانی‌ام را برای تلویزیون گذاشتم. سال ۸۸ تئاتر هملت را برای بچه‌ها کار کردم. کوچک‌ترین تماشاچی این تئاتر یک پسربچه سه ساله بود که کل نمایش را ایستاده تماشا کرد.

برگردیم به تله تئاتر بازپرس وارد می‌شود. بازیگران را چگونه انتخاب کردید، به خصوص مرحوم آقالو را برای نقش بازپرس؟

آقالو یکی از برجسته‌ترین بازیگران بود. به نظرم بازیگر درجه یکی بود. بهترین انتخاب هم برای نقش بازپرس به نظر می‌رسید. بیشتر بازیگران همان‌هایی بودند که از ابتدا در نظر داشتم، به جز علی عمرانی که قرار بود نقشش را بازیگر دیگری بازی کند که گرفتاری برایش پیش آمد.

یکی از نقاط قوت نمایشنامه این تله‌تئاتر شخصیت‌پردازی خوب و منطقی آن بود. بیشتر شخصیت‌ها خاکستری بودند و حتی اعضای خانواده آرتور بریلینگ هم چندان بدجنس به نظر نمی‌رسیدند.

شخصیت‌های چند بعدی جزو نقاط قوت نمایشنامه‌های خارجی هستند. شخصیت‌ها این ظرفیت را دارند که چند وجهی باشند. متاسفانه در بیشتر کارهای نمایشی‌مان شخصیت‌های سیاه و سفید داریم. آدم‌ها یا خوب هستند یا بد. برای آدم بدها یک سری مختصات ظاهری درست می‌کنیم، برای آدم بدها هم به همین ترتیب.

چقدر به متن نمایشنامه پریستلی وفادار بودید؟ حذف و اضافه و جرح و تعدیلی هم درآن داشتید؟

خیلی کم. البته در روخوانی تغییرات کوچکی در دیالوگ‌ها دادیم. به هر حال آدم‌های بزرگی در اطرافم بودند و پیشنهادهای خوبی هم داشتند.

اگر مرضیه برومند به تلویزیون بازگردد شما هم با او باز خواهید گشت؟

نه، من اصلا کار نمی‌کنم.

اگر پیشنهاد بازی بدهد چطور؟

فکر نکنم این اتفاق بیفتد.

اگر افتاد و اتفاقا پیشنهادش هم یک نقش خوب بود؟

اینها همه‌اش رویاست.

نقش‌ها را از ما گرفتند

سینما خودش یک مبحث پیچیده و عجیب و غریب است. بعضی از کسانی که در راس کار سینما هستند خیلی سلامت نفس ندارند. اینها سعی کردند امثال مرا به حاشیه برانند. نقش‌ها را از ما گرفتند. آدم‌هایی را می‌شناسم که نقش‌هایی را که قرار بود من، سعید پورصمیمی یا پرویز پورحسینی بازی کنیم از چنگ‌مان در آوردند و خودشان بازی کردند. حمید امجد از من پرسید چرا سر فیلم «آزمایشگاه» نیامدی؟ گفتم کسی که با من تماس گرفته بود طوری صحبت می‌کرد که نیایم. امجد گفت خیلی از بازیگران دیگر هم همین حرف را زده‌اند.

محسن محمدی

رادیو و تلویزیون