صندوق‌آبادی در گفت‌وگویی کوتاه از برگزاری نمایشگاه جدیدش در اردیبهشت‌ماه خبر می‌دهد. این خوشنویس یک خبر دیگر را هم با ما درمیان می‌گذارد؛ این‌که قصد دارد به دنیای نقاشیخط هم ورود کند. در این گفت‌وگو صندوق آبادی از ظرفیت هنر ایران و کم‌توجهی به آن سخن می‌گوید و بزرگ‌ترین مشکل هنر ایران را فقدان اعتباربخشی به فرهنگ خودمان توصیف می‌کند.

چه زمانی نمایشگاه تازه‌ای از شما خواهیم دید؟

برنامه‌ای دارم برای اردیبهشت‌ماه درگالری «ترانه باران» که کارهای نستعلیق را در آنجا به نمایش می‌گذارم. کارهای سال ۹۴ است که کارهای جدیدی است. از ۲۶ اردیبهشت تا ۶ خرداد به مدت ۱۰ روز این نمایشگاه برگزار می‌شود.

سبک آثار چیست؟

ترکیبی از قطعه نویسی و سیاه‌مشق‌نویسی و سطرنویسی و چلیپا در قلم‌های مختلف است، از قلم چلیپا تا قلم دو‌سانتی کتیبه. یعنی نمایشگاه دارای تنوع است؛ هم ۴ نوع کار در حوزه نستعلیق دارد و هم آثار دانگ‌های (پهناهای) مختلف چلیپا را در برمی گیرد.

شما به عنوان یکی از خوشنویسان عضو انجمن قصد ندارید به نقاشیخط‌ هم ورود کنید؟ چون در سال‌های اخیر برخی از استادان انجمن این تجربه را دارند.

یکسالی است که مقدمات کار نقاشیخط را فراهم کرده‌ام. چون قبلا رشته ام نقاشی بوده و سال ۷۳ در طراحی نفر دوم کشور شدم، این زمینه را دارم. بنابراین یک سالی است که به نقاشیخط فکر می‌کنم. ولی موضوع و فرم خاصی می‌خواهم که به آن ورود پیدا کنم. نمی‌خواهم تکرار باشد، می‌خواهم چیز بدیعی باشد.

فروش آثار نقاشیخط در سال‌های اخیر چقدر در ورود شما به عرصه نقاشیخط تاثیر داشته است؟ در واقع چقدر بازار در این تصمیم نقش آفرین بوده است؟

در حوزه کارهای سنتی با توجه به این که در سیاه‌مشق و قطعه‌نویسی فرم‌های بدیع ارائه می‌شود، خوشبخانه از سفارشات، فروش و درآمد راضی هستم. یعنی این‌طور نیست که در زمینه نقاشیخط فقط براساس فروش به میدان بیایم. ولی تجربه جدیدی است و شاید در آن بتوان با دنیای امروز ارتباط برقرار کرد.

حتما در جریان هستید که در سال‌های اخیر در حراج‌های بین‌المللی استقبال از خوشنویسی ایرانی بسیار بالا بوده است. به عنوان یک خوشنویس سنتی چقدر استقبال خارجی‌ها از خط ایرانی برای شما هیجان انگیز است؟ آن هم با توجه به این موضوع که خارجی‌ها خط ما را بلد نیستند.

بخشی از نقاشیخط برگرفته از فرم‌های سیاه‌مشق است. درواقع منشا نقاشیخط در سیاه مشق است. علاوه بر تایپوگرافی امروزی، حتی گرافیک هم ریشه در سیاه‌مشق دارد. سیاه‌مشق ما نوعی گرافیک ویژه است. چند سال پیش در دانشگاه تهران استاد کابلی کار جالبی در این زمینه انجام دادند. ایشان یکی از سیاه‌مشق‌های استاد مسلم سیاه‌مشق‌نویس دوره قاجار یعنی میرزا غلامرضا اصفهانی را به دانشجویان گرافیک داد و به آنها گفت از این فرم ۲۰ دیتیل انتخاب کنید و رنگ کنید. ۳۰ دانشجو ۶۰فرم گرافیکی را اقتباس کردند و با رنگ‌های مختلف و اندازه‌های متنوع به نمایش گذاشتند. بعدا صاحب نظران می‌گفتند این فرم‌های بدیع از کجا آمده است. آخر نمایشگاه هم بنری بزرگ گذاشتند که بگویند این فرم‌ها برگرفته از یک اثر میرزا غلامرضای اصفهانی است. اکنون سیاه مشق در اروپا طالب دارد و آن فضا و فرمی که ایجاد می‌کند هم طرفدار دارد. اگر این فرم‌ها با رنگ آمیخته شود در نقاشیخط پذیرای بیشتری دارد.

به نظر شما با این ظرفیت نهفته در هنر ما، مشکل کار ما کجاست که هنر ما مهجور واقع شده است؟

می دانید مشکل ما چیست؟ مشکل در میزان اعتبار بخشی و توجه خودمان به فرهنگ، آداب و رسوم مان است. یک ژاپنی وقتی یک کوزه را با تصاویر فرهنگش نقاشی می‌کند یا لباس محلی کشورش با نام کیمونو را در بازار حراج دبی عرضه می‌کند، با چند میلیون دلار می‌خرد؛ یعنی اثر کشورش را برای خود می‌خرد. این یعنی اعتباربخشی به فرهنگ خود. یا فکر می‌کنید چرا در حال حاضر مراسم چایخوری ژاپنی اینقدر در اروپا مطرح شده و طرفدار پیدا کرده است؟ با این مثال می‌خواهم بپرسم که چطور فرهنگ غنی ایران که سرآمد خیلی از فرهنگ‌ها وتمدن‌ها بوده نمی‌تواند جالب باشد؟ بنابراین بستگی دارد چطور این فرهنگ و هنر را ارائه دهیم و بشناسانیم. مشکل ما این است که برخی محو جمال فرهنگ اروپایی شدند. آن فرهنگ‌ها سرجای خود ارزشمندند اما ما هم برای خودمان چیزهایی داریم که ارزشمند است. وقتی به موزه‌های اروپایی می‌رویم می‌بینیم اغلب به آثار ما مزین هستند. اگر این آثار کم‌ارزش هستند پس چرا در مقاطعی تاریخی اروپایی‌ها این آثار را بردند و امروز به عنوان گوهر ارزشمند آنها را حفظ می‌کنند؟ این است که ما باید به داشته‌هایمان اهمیت دهیم و آنها را بشناسانیم و با حفظ سنت، نیاز‌های امروز را هم شناسایی کنیم.

سجاد روشنی