۱

کاش من هم به لطف مذهب نور

تا مقام حضور می رفتم

کاش مانند یار صادقتان

بی امان در تنور می رفتم

علم عالم در اختیار شماست

جبر در این مسیر حیران است

چشم هایت طبیب و بیمارش

یک جهان جابر بن حیان است

روز و شب را رقم بزن آخر

ماه و خورشید در مُرکّب توست

ملک لا هوت را مراد تویی

آسمان ها مرید مذهب توست

قصه تکرار می شود یعنی

باز هم در مدینه عاشق نیست

کوچه در کوچه شهر را گشتم

هیجکس با امام ، صادق نیست

***

خواب دیدم که پشت پنجره ها

روبروی بقیع گریانم

پابه پای کبوتران حرم

در پی آن مزار پنهانم

گریه در گریه با خودم گفتم

جان افلاک پشت پنجره هاست

آی مردم ! تمام هستی ما

در همین خاک پشت پنجره هاست

حمیدرضا برقعی

۲

شش دنگ دل از روز ازل خورده به نامت

شش جرعه خدا ریخته می داخل جامت

تاریخ شده از نفست پر که به این شکل

امروز رسیده است به ما عطر امامت

قاسم صرافان

۳

آقا تو را چون حیدر کرار بردند

در پیش چشم بچه های زار بردند

تو آن همه شاگرد داری پس کجایند!

آقا چه شد آن شب تو را بی یار بردند؟

این اولین باری نبود اینطور رفتید

آقا شما را اینچنین بسیار بردند

وقتی شما فرزند ابراهیم هستی

قطعاً شما را از میان نار بردند

یاد رقیه کردی آنجا که شما را

پای برهنه از میان خار بردند

این ظاهر درهم خودش می گوید آقا

حتما شما را از سر اجبار بردند

سخت است اما آخرش تابوتتان را

آقا هزاران شیعه در انظار بردند

مهدی نظری