روایتی از یک جشن تولد که به تنش و التهاب و درگیری بدل می‌شود تا رازی کشف شود. از این حیث می‌توان نقطه کور را روایتی دیگر از سعادت‌آبادِ مازیار میری دانست که البته مسیر و نتیجه‌گیری متفاوتی را طی می‌کند. شک و تردیدی که در سعادت‌آباد در امیر آقایی به دلیلی دیگر شاهد هستیم، در شخصیت محمدرضا فروتن می‌بینیم که درگیر سوءتفاهم بزرگی نسبت به همسرش بوده و همین نقطه عطف داستان می‌شود تا در یک فراز و نشیب رمزگشایانه و ملتهب به اعتمادی دوباره برسد البته هنوز این حس شکننده به نظر می‌رسد. نقطه کور فیلم سرپا و گرمی است و از ریتم مناسبی برخوردار است هم ریتم درونی که از التهاب قصه می‌آید و هم ریتم بیرونی که در تدوین و روایت قصه تعبیه شده است. خلق موقعیت‌های ملتهب با تعداد شخصیت و بازیگر زیاد در فضای بسته آپارتمانی کار دشواری است که گلستانه بخوبی از آن استفاده می‌کند و در درون یک لوکیشن محدود و بسته، پروداکشن پویایی در می‌آورد. این برای نخستین‌بار است که محمدرضا فروتن و هانیه توسلی با هم همبازی می‌شوند که نتیجه کار البته مطلوب است هر چند شاهد اتفاق چشمگیری در جنس بازی این دو نیستیم.

با این حال باید به نقش پیش برنده محسن کیایی هم اشاره کرد که در تلطیف فضای خشن و ملتهب قصه موثر بوده و به تعادل دراماتیکی آن کمک می‌کند. نقطه کور با رویکرد آسیب شناسانه خود به روابط و مناسبات خانوادگی مسیر متفاوتی را برای فیلمسازی مهدی گلستانه رقم زده که به نظر می‌رسد در این راه موفق است.روز اول جشنواره با یک ساعت و اندی تاخیر شروع شد تا نیمه شب اتفاق افتاد تینا پاکروان واقعا در نیمه شب نمایش داده شود؛ فیلمی که همه را به یاد شام آخر فریدون جیرانی و عشق نامتعارفش انداخت. عشقی که خودش در نسبت با منطق عرفی و رفتارهای عادی آدمی غیرمتعارف است وقتی خود در موقعیت غیرمتعارف قرار می‌گیرد که از دراماتیک بودن به تراژیک بودن تغییر ماهیت می‌دهد. به عبارت دیگر اگر عشق سویه رومانتیک داشته باشد عشق غیرمتعارف سرشت و سرنوشتی تراژیک پیدا می‌کند چنان‌که عاشق یا معشوق در نهایت به نابودی تن می‌دهند. در شام آخر هر دو توسط یک نفر کشته می‌شوند و در اینجا به شکل اتفاق، عاشق به قتل ناخواسته از بین می‌رود. گویی پایان عشق‌های نامتعارف هم نامتعارف است. اگرچه این فیلم نسبت به فیلم اول تینا پاکروان یک گام به جلوست و درکارگردانی و اجرا به پختگی بیشتری رسیده است، اما در نسبت روان‌شناختی بین شخصیت‌ها و بازنمایی عاطفی آن بیش از منطق علمی به منطق دراماتیکی متکی است با این حال سینما قرار است از همین طریق پیامش را به مخاطب منتقل کند.

حامد بهداد در نقش یک خواننده مجلسی در حالی که منطق شخصیت به او این اجازه را می‌داد که کنش‌های غیرمتعارف معروف خود را داشته باشد، اما سعی کرده بازی کنترل شده و درونی ارائه کند تا نوعی معصومیت عاشقانه را در بازی خود به تصویر بکشد. می‌توان حدس زد که دو فیلم نقطه کور و نیمه‌شب اتفاق افتاد در اکران عمومی با استقبال مخاطب همراه شود که هم مولفه‌های سینمایی تجاری را دارد و هم شرط یک فیلم قابل تامل خانوادگی.

سیدرضا صائمی

منتقد سینما