زمان رسیدن وسیله نقلیه عمومی روی تابلوهای کنار ایستگاه درج می‌شود بی آن‌که حتی یک دقیقه تاخیر به چشم بیاید. انتظار داشتم وقتی بزرگ‌ترین نمایشگاه کتاب جهان برگزار می‌شود، نظم رفت و آمد دست‌کم در اطراف نمایشگاه به‌هم بخورد، ولی دریغ از لحظه‌ای بی نظمی و ترافیک.

برای ما که نمایشگاه کتاب تهران را دیده‌ایم باورش سخت است ولی به چشم که دیدم باور کردم. وقتی زیرساخت‌های شهری درست طراحی شده باشند می‌توان با نظم و دقیق بزرگ‌ترین نمایشگاه کتاب برگزار شود و بازدیدکنندگان براحتی و بی‌آن‌که فعالیت روزانه مردم را مختل کنند بیایند کارشان را انجام دهند و بروند.

در نمایشگاه کتاب فرانکفورت کتابی فروخته نمی‌شود. اینجا محل حضور ناشران، نویسندگان، مترجمان و آژانس‌های ادبی برای مبادله کپی رایت کتاب‌هاست.

نوشتم کپی رایت و دلم کباب شد. ایران عضو کنوانسیون جهانی کپی رایت نیست. در واقع ما قاعده اصلی مبادله آثار ادبی و هنری را نپذیرفته‌ایم. نمی‌دانم چرا نپذیرفته‌ایم و نمی‌دانم چرا حالا که نپذیرفته‌ایم انتظار داریم در روند تبادل آثار ادبی و هنری جهان عضو باشیم؟

اینجا برای غرفه ایران زحمات فراوان کشیده شده است. امسال ناشران معتبری (بویژه در حوزه ادبیات داستانی) در غرفه ایران شرکت کرده‌اند. ظاهر ماجرا برای تبادل فرهنگی آماده است. عیب کار در اتفاقاتی است که باید پیش از حضور در نمایشگاه پیش می‌آمد.

سری به غرفه اسپانیا و فرانسه زدم. ناشران پشت‌میزها نشسته بودند و به‌طور مداوم کسانی برای عقد قرارداد خرید کپی رایت مراجعه می‌کردند. در غرفه ایران امسال برنامه‌های متنوعی گنجانده شده است، ولی ما بیشتر برای خودمان حرف می‌زنیم و صدایمان به جایی نمی‌رسد.

به گمانم ما در ادبیات داستانی حرف‌هایی برای گفتن داریم و اگر زیرساخت‌های لازم برای تبادل آثار فراهم شود، داستان‌های ایرانی خوانندگانی در کشورهای مختلف جهان خواهند داشت.

بیشتر وقت‌ها اشکال ما در همان زیرساخت‌های ارتباطی است.

زیرساخت‌های ارتباطی ما در فرهنگ و هنر و ادبیات شباهت شگفت‌انگیزی به زیرساخت‌های ارتباطی شهرهایمان دارد. طبیعی است که همه چیزمان شبیه همه چیزمان است.

شهریار عباسی – نویسنده و برنده جایزه جلال و غنی پور