فرهنگ به مجموعه پیچیده ای از دانش ها، باورها، هنرها، قوانین، اخلاقیات، عادات و هر چه که فرد به عنوان عضوی از جامعه خویش فرا می گیرد، تعریف می شود.از سوی دیگر، یکی از پدیده هایی که بیشترین مخاطب را در سرتاسر جهان دارد مقوله فوتبال است و به تبع آن نیز در کشور ما همین گونه بوده و مؤید این گفته، برنامه ورزشی نود است که پرمخاطب ترین برنامه رسانه ملی در طی چندین سال اخیر است. فوتبال، با توجه به تأثیرگذاری بالایی که دارد، می تواند در هر کشوری محملی شگرف برای پیوند زدن خرده فرهنگ ها، قومیت ها و نژادهای مختلف باشد و وفاق، نشاط، عزت، اقتدار و فرهنگملی کشورها را افزایش دهد. فوتبال به عنوان جذاب ترین مقوله قرن بیست و یکم، علاوه بر روابط داخلی هر کشور بر روابط بین دولت ها و ملت ها نیز چتر انداخته و اغلب اوقات روابط حسنه ای را رقم زده است.

قطع به یقین، پدیده هایی از این دست که مخاطبان بیشتری را دارا می باشند، بالاترین ضریب نفوذ را در امر فرهنگ سازی دارند. اینک در این مجال اندک، به وضعیت فوتبال کشورمان از دیدگاه فرهنگی می پردازیم. هرگاه سطوح مختلف مدیریت ورزشی و حلقه های آن را بررسی می کنیم، متوجه می شویم که ابتدایی ترین و مهم ترین نهاد و کانون سازنده ورزش در هر کشوری و به تبع آن فوتبال، باشگاه است چرا که باشگاه، کانون و بستر اولیه و مهد سازندگی تلقی می شود. تعاریف متعددی در خصوص باشگاه وجود دارد که به تعریفی بومی شده بسنده می کنیم: باشگاه نهادی است که به منظور همکاری در اجرای نیات و اهداف وزارت ورزش و جوانان (سازمان تربیت بدنی سابق) ایران از لحاظ تندرستی و فعالیت های صحیح جسمانی و روانی و استحکام منابع دینی، اخلاقی، تربیتی و تقویت استعدادهای افراد جهت نیل به مدارج قهرمانی و نیز گذراندن اوقات فراغت از طریق فعالیت های ورزشی و ایجاد روح یگانگی و حس همکاری و وحدت ملی بر اساس تقویت روح ایمان و جوانمردی استوار می گردد. اینک با توجه به تعاریف فرهنگ و باشگاه؛ نگاهی گذرا بر اوضاع و احوال فوتبال و تیم های ورزشی (بخوانید باشگاه های فرهنگی ورزشی) فوتبال کشورمان خواهیم داشت. به واقع اکثر تیم های فوتبال لیگ های مختلف کشورمان که نام باشگاه فرهنگی- ورزشی را یدک می کشند، متشکل از تیم هایی هستند که به فراخور قدرت مالی دولت (تیم های صنعتی)، توان مالی شراکتی (تیم های خصوصی) و یا استفاده از رانت (تیم های شخصی) پا به عرصه وجود می گذارند. با نگاهی عمیق به تعاریف فوق و بررسی وضعیت پیدا و پنهان این تیم ها و به طور کل، فضای عمومی فوتبال کشور در می یابیم که واژه های دین، اخلاق، تربیت، روح جوانمردی، تقویت روح ایمان و کلاً مقوله های فرهنگی، اخلاقی و دینی کمترین جایگاه را در این بین دارد. به نظر می رسد که چنین فضای غیرفرهنگی حاکم در فوتبال کشورمان یک باره به وجود نیامده و قطعاً به مرور ایجاد شده و عوامل متعددی در این زوال فرهنگی تأثیر داشته اند.
فوتبالی که رئیس فدراسیونش توسط مجمعی انتخاب می شود که بیشترین تعداد آرای آن را رؤسای هیئت های فوتبال استان ها تشکیل می دهند، همان هیئت هایی که انتخابات پر بحث و حدیث بعضی از آن ها در یکی دو سال اخیر در ذهن مان به یادگار مانده است، انتخابات استان های فارس، تهران، بوشهر، کرمانشاه و مازندران از جمله آن هاست و سایر استان ها به چه نحو بوده است، الله اعلم و یا استان هایی که در لیگ برتر و حتی لیگ ۱ و ۲ هیچ تیمی ندارند. مجمع عمومی مهم ترین و تأثیرگذارترین کانون تصمیم گیری هر فدراسیون است چرا که با انتخاب اعضاء و افراد تصمیم ساز هر فدراسیون، بیشترین نقش را برای آینده آن رشته ورزشی ایفا می کنند. به راستی نحوه انتخاب و چینش اعضای مجمع عمومی و حتی انتخابات استان ها در دستان چه کس یا چه کسانی است؟
فوتبالی که به واسطه سیاست گذاری نادرست، ارتباطات، مناسبات سیاسی و چانه زنی بعضی از نمایندگان مجلس شورای اسلامی و امتیاز دادن مسئولین فدراسیون؛ منجر به مهاجرت و حتی از بین رفتن تیم هایی شد که پاره ای از تاریخ فوتبال کشورمان بودند از جمله پاس تهران. به راستی تیم های پاس تهران، برق شیراز، بانک ملی تهران، شاهین بوشهر، ابومسلم مشهد و ماشین سازی تبریز در کجای جغرافیای کنونی فوتبال ایران هستند؟
فوتبال پایه (نوجوانان، جوانان و امید) چه اولویتی در بین مسئولین تیم ها و یا حتی دست اندرکاران فدراسیون نشین دارد؟، در طی دو دهه اخیر، جایگاه فوتبال پایه ایران در کجای آسیا قرار دارد؟، به نظر می رسد که تنها ۳۰ درصد از استعدادهای ناب فوتبال ایران به سطح اول فوتبال کشور عرضه می شوند چرا که سیاست های نادرست و دید کوتاه مدتی که در فوتبال کشورمان وجود دارد موجب شده است که بسترسازی لازم و مناسب جهت کشف، پروش و حفظ این استعدادها صورت نگیرد و سه عامل بسیار تأثیرگذار در استعدادکشی، به ویژه در سنین ۱۸ تا ۲۱ سال عبارت اند از: فقر (مالی و حمایتی)، سربازی و دانشگاه؛ قطعاً هرگاه که این استعدادهای مادرزادی در جایی هرز می روند، افرادی دیگر با توسل به قدرت مالی و ارتباطات (اکثراً از طریق دلال ها) بیشتری که دارند جای این قشر را در سال های آینده خواهند گرفت.
عامل دیگر، رشد فزاینده پدیده دلالی در فوتبال ایران است که به جرأت می توان گفت که سرعت رشد آن از توسعه فنی فوتبال و حتی اجزای فوتبال پیشی گرفته است. اکثر این افراد، سابقه و یا حتی دانش فوتبالی ندارند و به لحاظ تحصیلی و اجتماعی از جایگاه مناسبی برخوردار نبوده و با توسل به ارتباطات، رابطه دوستی و یا فامیلی که دارند وارد این عرصه شده اند و در طی چند سال اخیر، بیشترین تأثیر را بر بدنه فوتبال گذاشته اند به نحوی که در تحقیقی میدانی در سال ۹۴، ۹۰ درصد از فوتبالیست های مورد مطالعه از تعامل با دلال ها راضی بوده و این قشر را عامل پیشرفت خود معرفی نموده اند و این قدرت به قدری افزایش یافته که در بعضی تیم ها منجر به تغییر مربی، اعضای هیئت مدیره و یا حتی میرعامل شده است.
مسأله بعدی، بحث صغرسنی رایج در فوتبال ایران است که فوتبال پایه را نیز در سال های گذشته به تباهی کشانده است و حتی در سطوح بین المللی نیز از آن متضرر و محروم شده ایم. یکی از نکات جالب توجه در این باره، سؤال اول مجری برنامه نود در مصاحبه با میهمانان ویژه است، “سن تان واقعی است یا ساختگی؟”
مسأله دیگر که فوتبال ایران را به سمت پرتگاه رهنمون می کند، راه اندازی غیر علمی و دیمی وار آکادمی های فوتبال در سراسر کشور است آن هم با مجوز فدراسیون و هیئت های استانی که بیشتر آن ها مشابه بنگاه های معاملاتی مسکن هستند و چه بسیارند افرادی که دانسته و یا ندانسته مورد اخاذی و دستبردهای مالی کلان قرار می گیرند به این امید که روزی پسرشان ستاره ای شود بر تارک فوتبال ایران.
در این بین، سؤال های متعددی به ذهن مان خطور می کند: چند درصد از مسئولین و دست اندرکاران فوتبال کشور اعم از فدراسیون نشین ها و اعضای هیئت مدیره باشگاه های فرهنگی – ورزشی، دغدغه فرهنگی و فرهنگ سازی دارند؟؛ به راستی مدیرعامل باشگاهی که با وساطت بازیکن خود را پس از دستگیری در پارتی شبانه که جرمش نیز احراز شده، آزاد می کند، کاری فرهنگی کرده یا غیر فرهنگی؟ آیا آبروی این بازیکنان با مردم صنف های مختلف تفاوت دارد؟ آیا سطح سواد، تحصیل و شعور این چنین بازیکنانی از سایر قشرهای جامعه بالاتر است؟
آیا داستان تکراری اشتباه جزئی از داوری است را بپذیریم؟، آیا اشتباهات محرز و نابخشودنی داورها را به حساب قضا و قدر و جزئی از داوری بگذاریم و یا چشمانمان را هر از چندگاهی به سوی دیگری نیز بچرخانیم؟؛ به راستی چند درصد از فوتبالیست های ایران با سن واقعی خود به فوتبال می پردازند؟؛ چند درصد آن ها دارای مدرک بالای دیپلم هستند؟؛ به راستی چند درصد از مربیان لیگ های برتر، دسته اول، دسته دوم، دسته سوم و فوتبال پایه ایران با دلالانی که مجوز ندارند، کار نمی کنند؟؛ آیا واقعاً فوتبال و فوتسال بانوان عاری از بازیکنان دوجنسه است؟؛ چند درصد از بازیکنان لیگ برتر فوتبال کشور که ظاهراً نگاهی حرفه ای داشته و در استخدام باشگاه هایی فرهنگی ورزشی اند قبل از ساعت ۱۲ شب می خوابند؟
آیا چنین فوتبالی با این اجزا، ارکان، روند و این نوع سیاست گذاری می تواند فضایی فرهنگی داشته باشد؟ این فوتبال چگونه و با چه ابزاری می خواهد رفتار جامعه جوان را جهت دهد؟ قطع به یقین، هرگاه مقوله ای چون فوتبال با این طیف وسیع مخاطبان نتواند به وسیله افراد مسئول واجزای درونی، خود را مدیریت کند؛ به جای ایجاد فضای فرصت، فضای تهدید را مهیا می نماید که نونهالان و نوجوانان مشتاق در چنین محملی به جای بهره مندی از رفتارها و کنش های مثبت به سمت دیگری گرایش پیدا می کنند چرا که محتوای فوتبال و مجموع بردار برآیند آن به فرهنگ سوزی کمک شایانی می کند تا فرهنگ سازی.
در مجموع، وضعیت کنونی فوتبال ایران را می توان به درخت بید مجنونی تشبیه کرد که از دور همچون درختی زیبا، دلربا و پر ناز به نظر می رسد؛ ولی هنگامی که نزدیک می شویم و به درستی آن را تحلیل می کنیم، درمی یابیم که دارای ریشه ای سست، تنه ای ضعیف، شاخه های شکننده و برگ هایی بسیار نحیف است و هر زمان که بادی بوزد آن را به هر سو که بخواهد می برد. حال اگر طوفان سهمگین یا گردبادی بوزد، چه بسا که آن را از بیخ و بن بکند و در هم بریزد. این درخت در طی سال ها، باغبانان کاربلد و دلسوزی را به چشم ندیده است چرا که پس از سال ها عمر نمی بایست به چنین وضع شکننده ای دچار می شد.

مهدی مرادی/ کارشناس جامعه شناسی فوتبال