به گزارش سوکا از رمز عبور، در این کشور اتفاقاتی افتاده است که اگر همین ها در دیگر کشورهای دنیا افتاده بود، با آنها غوغایی به پا می کردند که بیا و ببین. انقلابش یک طرف، دفاع مقدس که اصلاً گفتن ندارد و ماجرای اسارت رزمندگان این میهن که جای خود.

نگاه که می کنید در افق فرهنگی این کشور یک اثر درخور درباره انقلاب نمی بینید. منظور از انقلاب همان روزهای انقلابی است که به سرنگونی شاه انجامید.

دورانی بود برای خودش. حیف که هنوز که هنوز است پس از ۳۷ سال نمی توانیم انگشت بگذاریم بر روی یک اثر و بگوییم این کتاب انقلاب است، شعر انقلاب است و فیلم انقلاب است که برای نه فقط خودمان و آیندگانمان که برای دنیا عرضه اش کنیم و بگوییم ما آن بودیم اکنون این هستیم.

چه کردیم که اکنون چه شده است و چه بودیم و اکنون چه هستیم، آیا برای نسل کنونی و آینده بازگو شده است؟

نه که نشده است، که اگر هم شده باشد آنقدر ضعیف و بی خاصیت بوده که باعث شده یا آن جوان و مخاطب کتاب، لای کتاب را ببندد و ببوسد و کناری بگذارد، یا اگر فیلمی ساخته شده، آنقدر کلیشه ای و بدون جذابیت بوده که از پای دیدن آن بلند شده و رفته است.

یا نه، قوی هم بوده اما آنقدر به آن کم لطفی و بی مهری شده که از چشم مخاطب دور مانده است.

انقلاب اسلامی را از همه ابعاد به آن بنگریم دنیای ادبیات و داستان است که می توان و می شود هزاران اثر ساخت، اما کو؟!

چند اثر فاخر سینمایی از دوران انقلاب مردم ایران ساخته شده است؟

از جنگ و دوران دفاع مقدسمان چه؟ ۸ سال زمان کمی نیست، اما آیا به اندازه این ۸ سال، به اندازه آن هم نه، زیاد سخت نمی گیریم، به اندازه نصف آن هم فیلم سینمایی ساخته شده است که به آن ببالیم؟

از زمان پایان جنگ ویتنام بیش از ۴۰ سال می گذرد، اما آمریکایی ها تاکنون ده ها فیلم درباره آن ساخته اند در حالی که آنها متجاوز و جنایتکار بودند.

جنگ جهانی دوم هم بیش از ۷۰ سال است پایان یافته، اما هنوز درباره آن فیلم ساخته می شود.

اما دفاع مقدس ما یک چیز دیگری بود، اصلاً یک چیز دیگر هست و خواهد بود. برای خودش بو و رنگی داشت. آن اوایل که خیانت کرد بنی صدر و آن شد که نباید می شد، ماجرای کردستانش، جبهه های داغ جنوب و سرد غرب کشور.

با هر یک از رزمندگان آن دوران گفت وگو کنی برای خودش ماجراها و خاطراتی دارد شنیدنی، خواندنی و دیدنی.

اما کم کاری و بد کاری نویسندگان، کارگردانان، تهیه کنندگان، آن ماجراهای واقعی و خاطرات ناب را رها کرده به حال خودش و با خود نمی گوید که پس وظیفه من نویسنده و کارگردان چیست؟

فیلم می سازند اما داستان یا عشق و عاشقی های بی معناست، یا خیانت است یا جنایت.

آخر مسلمان! اگر یک کمی از فضای آن دوران ناب و پاک به جامعه از پرده نقره ای و تلویزیون به روح و روان مردم تزریق می شد، شاید به این اندازه گیر و گرفتاری های فرهنگی – اجتماعی نداشتیم.

هم کتاب، هم شعر و هم فیلم، در این تولیدات کم کاری و بد کاری داشتیم. باید جبران شود. برای جبران آن هم باید انقلاب در حوزه فرهنگی کشور رخ دهد. تغییرات اساسی نیاز است برای این که مطلوب فرهنگی خود را داشته باشیم.

امروز را به یادتان هست؟ نه این که بگویید خوب ۲۶ مرداد ۱۳۹۵ است دیگر! این که تاریخ روز تقویمی است. نه!

چه اتفاقی دراین روز افتاده است که آن را مهم اش کرده، این را می دانید؟

امروز روز ورود آزادگان است. روزی است که اسرای ما در جنگ عراق آزاد شدند. «بوی پیراهن یوسف» را دیده اید. شاید تنها فیلم شاخصی باشد که درباره این عزیزان ساخته شده، با بازی به یاد ماندنی علی نصیریان.

به گمانم درباره اسرا و آزادگان همین یک فیلم باشد که ساخته شده، تک و تنها.

هر کدام از آزادگان، خاطراتی را در دل دارند که داستان های واقعی آن مو به تن آدم سیخ می کند.

دست اندرکاران از هر چه بترسند، یک وظیفه قانونی، اخلاق و وجدانی بر گردن متولیان است تا دین خود را ادا کنند به این دلاوران.

ببینید که رهبر معظم انقلاب در دیدار چند سال پیش که با تعدادی از آزادگان داشتند چه گفتند.

«مسئله‌ اسارت از ابعاد مختلفی قابل توجه است. یکی از ابعاد، همین خاطرات با ارزشی است که دوستان بیان کردید. البته بنده تعدادی از کتابهای مربوط به خاطرات آزادگان را، و همچنین آنچه که مربوط است به سید عزیز بزرگوار ما، سید آزادگان، مرحوم آقای ابوترابی، مطالعه کردم. می توان حدس زد که آنچه در خلال بیانات و نوشته‌ها در مورد دوران اسارت گفته شده است، یک بخش کوچکی است از یک داستان بلند، و ما همچنان احتیاج داریم که این داستان بلند را بشنویم.

من همین‌جا عرض بکنم که انصافاً در طول این بیست و دو سالی که از بازگشت آزاده های عزیز ما و آزادگان بلندآوازه‌ی ما میگذرد، کم‌کاری صورت گرفته. ما باید چندین برابرِ آنچه که تاکنون کتاب نوشته شده است، در این خصوص کتاب داشته باشیم. ما باید فیلمهای هنری برجسته‌ای از وضع آزادگانمان در اردوگاه‌ها و زندانها داشته باشیم.

شما ببینید غربیها و مؤسسات بزرگ فیلمسازی چقدر راجع به ماجراهای اسارتهایی که در جنگ دوم یا جنگ اول داشتند، فیلم تهیه کردند؛ فیلمهای خوب، فیلمهای برجسته؛ در حالی که آنچه در آن فیلمها وجود دارد، نشان‌دهنده‌ی روحیات مادی آن اسیرانی است که گرفتار شده بودند؛ که در زندگی آنها، در حرفهای آنها، در معاملات آنها به چشم می می خورد. همچنان که شنیدم مأمور صلیب سرخ به آزادگان ما در دوران اسارت میگفته است که ما وقتی به اردوگاه‌های اسیران جنگ در کشورهای دیگر میرویم، سرخوردگی و افسردگی و خودزنی و خودکشی و اینها مشاهده میکنیم؛ چرا شما ندارید؟. او باید این سؤال را طرح می کرد. جوابش معلوم است: وقتی دل با معنویت آشنا نبود، با خدا آشنا نبود، نتیجه‌اش همان است.

وقتی دل با خدا آشنا بود، وقتی احساس ارتباط کرد، وقتی احساس اعتماد کرد، وقتی خود را تنها ندید، وقتی در درون سلولهای تنگ و شکنجه‌بار، بهشت معنوی را با خود مشاهده کرد – آنچنان که در بیانات این عزیزان بود و در خاطراتی که نوشته شده، هست – دیگر افسردگی جایی ندارد، سرخوردگی جایی ندارد، خودکشی معنا ندارد. این یک بخش از قضیه است، که ما باید از ذره‌ذره‌ی این بحر عمیق و وسیع – که زندگی آزادگان است – بیشتر از این مطلع باشیم، که مطلع نیستیم.

فیلمهای خوبی باید ساخته شود، کتابهای خوبی باید نوشته شود، خاطره‌ها باید گفته شود. همین خاطره‌هائی که امروز گفته شد، یک دنیا حرف در اینها هست؛ چقدر خوب است که اینها پخش شود. من نظرم این است که همین خاطراتی که امروز گفته شد، عیناً در صدا و سیما منتشر شود، پخش شود، تا مردم بشنوند؛ اینها ذخائر ماست، اینها سرمایه‌های ماست؛ همین سرمایه‌هاست که اسلام را نگه داشت، شیعه را نگه داشت، جمهوری اسلامی را به قدرت و عزت رساند، ملت ایران را در دنیا سرافراز کرد. این یک بعد قضیه است.

من عقیده دارم و تأکید میکنم که حتماً ماجراهای اسارت گفته شود، نوشته شود، به تصویر کشیده شود، کارهای هنری فاخر بر روی آن انجام بگیرد. این معنایش حمایت از یک قشر، دفاع از یک حادثه نیست؛ این معنایش امضاء کردن و محکم و قطعی کردن سند پیروزی ملت ایران است؛ و این کار باید انجام بگیرد. من از هنرمندان کشورمان و از مسئولان رسانه‌ها میخواهم که این کار را بکنند، و شما باید کمک کنید. خوشبختانه آنطور که حالا از بیانات دوستان استفاده شد و بنده هم بیاطلاع نیستم، سندهای زیادی وجود دارد، بعلاوه خود شما سندهای زنده هستید؛ از حافظه‌ها کمک بگیرید، بدون کم و زیاد، بدون افراط و تفریط؛ آنچه که واقع شده، بگوئید. وقتی این با بیان هنری همراه شود، در دلها و روحیه‌ها غوغا میکند. این هم یک بعد قضیه‌ی اسارت شما و آزادگی شماست.

دیگر چیزی نمینویسم و تو خود حدیث مفصل بخوان از این مجمل.

فقط نمی دانیم نام آن را چه بگذاریم. غفلت های آگاهانه یا ناآگاهانه.

محمد صفری