او در سفر طولانی‌مدت خود با باشگاهی که همیشه عاشقانه آن را پرستیده، به همه افتخارات غیر از قهرمانی لیگ برتر دست پیدا کرده که شاید مهم‌ترین آنها احترام و علاقه‌ای است که در میان همه هواداران فوتبال در تمام دنیا به‌دست آورده است. اهمیت او نه تنها برای عناوینی که بدست آورده بلکه برای آن است که در راه موفقیت تیمش نقش اصلی را ایفا کرده است. رهبری فوق‌العاده، تصمیم‌گیری به‌موقع و بی‌پروایی محض ابزارهایی بودند که می‌توانست امید را در بازی‌هایی که درنهایت با پیروزی‌های فراموش‌نشدنی‌ای برای لیورپول همراه بودند، در تیم جاری کند.

به این خصوصیات منحصر به فرد و متمایزکننده باید وفاداری و خدمت ۱۷ساله به باشگاه را هم بیفزایید؛ گرچه او همواره با پیشنهاداتی مواجه بود که از نظر اقتصادی وی را تامین می‌کرد و عناوین زیادی برایش به همراه داشت. مرد اول باشگاه، یکی از نوادر فوتبال، استیون جرارد را باید همیشه با این جمله به یاد بسپاریم:‌ «رگم را ببرید و باز کنید تا خون قرمز لیورپول جاری شود.»

یک بازیکن سنتی انگلیسی

در طول همه این سال‌ها، او فرازونشیب خود را با دنیای فوتبال به اشتراک گذاشت؛ از آغازش در یکی از شب‌های سرد نوامبر ۱۹۹۸ تا قهرمانی سه‌گانه فصل ۲۰۰۱-۲۰۰۰، قهرمانی به‌یادماندنی در لیگ قهرمانان ۲۰۰۵، فینال کلاسیک جام‌حذفی و ۲ جدال نزدیک برای رسیدن به قهرمانی لیگ. البته نباید فراموش کنیم که او ۳ قهرمانی جام اتحادیه، ۲ قهرمانی جام یوفا و یک قهرمانی سوپرجام اروپا را هم با خود یدک می‌کشد.

تعداد زیادی هم جوایز انفرادی دارد که کاملا بدیهی است که همه آنها را در دوران حضورش در لیورپول به‌دست آورده است. او یک نمونه کامل از یک بازیکن سنتی انگلیسی است. گرچه او چیزی از مهارت‌های رقبای اروپایی اش کمتر نداشت و این مهارت‌ها را با شهامت، مصمم بودن و سختکوشی افزایش داده بود. هیچ بازیکن دیگری به اندازه او نمی‌تواند از فاصله ۵۰ یاردی پاس‌های دقیق بدهد و وقتی شرایط بازی دشوار می‌شود، او از آن دسته بازیکنانی است که می‌تواند به اندازه چند بازیکن موثر باشد و نتیجه‌ای را که می‌خواهد، رقم بزند.

سخت‌ترین فصل

کاپیتان لیورپول در این فصل تحت فشار انتقادات بسیاری از کارشناسان فوتبال جزیره قرار داشت. پس از این‌که او در فصل گذشته بهترین دوران فوتبالی‌اش را سپری کرد، در این فصل از استانداردهایی که برای جرارد می‌توان درنظر گرفت، دور بود. البته باید در نظر داشت که تیمش هم با توجه به نتایجی که فصل قبل داشت، در این فصل از شرایط عادی خودش دور بود که این شامل استیون جرارد هم می‌شد.

از نوع ترکیب بازیکنان گرفته تا نقش کاپیتان جرارد که برندن راجرز از او در عمق خط میانی استفاده می‌کرد، مورد نکوهش کارشناسان تاکتیکی قرار گرفت. جرارد این فصل را در نقطه‌ای قرار گرفت که آزادی عملی نداشت در صورتی که فصل گذشته حضور استوریج، سوارز و استرلینگ جلوتر از او، بازی لیورپول را زیبا کرده بود. آن تیم با نبوغ این بازیکن به یک مدعی تبدیل شده بود، اما خیلی زود همه چیز برای لیورپول و جرارد‌ از هم جدا شد.

کاپیتان قرمزهای آنفیلد در پایان همین فصل قراردادش به پایان می‌رسد و پس از این‌که باشگاه در ارائه پیشنهاد تمدید قرارداد تعلل کرد، او تصمیم گرفت باشگاه را ترک کند. پس از شروع سخت فصل جدید، فصلی که لیورپول را بار دیگر در لیگ قهرمانان اروپا دیدیم که البته با خروج زودهنگام این تیم هم همراه بود، جرارد خودش را در موقعیتی دید که بیش از آن که در زمین حضور داشته باشد، از روی نیمکت تیمش را همراهی می‌کند. نقطه عطف این موضوع را می‌توان در بازی ابتدایی آنها در لیگ قهرمانان مقابل رئال مادرید دانست که جرارد از روی نیمکت سانتیاگو برنابئو بازی را شروع کرد. تماشای آن بازی از بیرون زمین، بی‌شک ضربه شدیدی به وی و نقشی که در تیم دارد، زد. در ادامه فوتبال او در سال جدید میلادی تحت تاثیر تصمیم جدایی از باشگاه و بازی برای لس‌آنجلس‌گلکسی قرار گرفت. این در حالی بود که هیچ‌کس تصور نمی‌کرد که وی فوتبالش را جایی جز لیورپول پایان دهد. شاید برای هواداران لیورپول این یک موضوع تضمین شده بود که تا آخرین روز دوران فوتبالش در آنفیلد باشد.

پایان تلخ

کسی نمی‌تواند انکار کند که استیون جرارد برای باشگاه فوتبال لیورپول شخصیتی بی‌نظیر را به ارمغان آورد. چه همه چیز در این بازی درست پیش رود یا غلط، او همیشه رهبری فوق‌العاده، تعصب و تعهدی را که در تیم جاری بوده نشان داده است. جوان‌ترها در تیم به او نگاه می‌کنند و می‌خواهند مانند او باشند و از سوی دیگر در جایگاه یک پدر هم برای لیورپولی‌ها یک الگوست چرا که همه زندگی‌اش را تا امروز برای شهر و باشگاه خرج کرده است.

او مردی است که نگاه یک شهر به سویش است و به‌دلیل هر آنچه که برای لیورپول انجام داده، مورد احترام و ستایش است. در همه این سال‌ها شانه‌هایش جایی برای گریه دیگر بازیکنان و صدایش گاهی برای نصیحت کردن جوان‌ترها و گاهی برای شکایت از وضعیت تیم بود. او همیشه نقشی تاثیرگذار داشت تا جایی که لوئیز سوارز حاضر شد به‌ خاطر او یک فصل دیگر را هم در لیورپول بماند در حالی که این ستاره اروگوئه تصمیمش برای رفتن جدی بود.

اما حالا با رفتن جرارد چه کسی این کارها را انجام می‌دهد؟ اتفاقاتی که در پشت پرده باشگاه رخ داد، هرگز فاش نشد، اما این‌که باشگاه هیچ تلاشی برای حفظ جرارد انجام نداد، در نوع خودش واقعا حیرت‌انگیز بود. حتی اگر آنها جرارد را در نقش بازیکن نمی‌خواستند، می‌توانستد از ظرفیت وی در جاهای دیگر استفاده کنند. حتی حضور او در رختکن هم می‌تواند باارزش باشد. حالا تنها می‌توان گفت که تماشای او برای آخرین‌بار با پیراهن قرمز، لحظه‌ایست که می‌تواند بغض خیلی از هواداران را بشکند. اتفاقی که خیلی از لیورپولی‌ها از ۴ ماه قبل می‌دانستند فرا می‌رسد و شاید خودشان را آماده کرده‌اند تا راحت‌تر آن را بپذیرند. در حالی که تصور می‌شد کاپیتان لیورپولی‌ها یک پایان رویایی در این تیم داشته باشد، در چند ماه گذشته سخت‌ترین دوران فوتبالی‌اش را به دلیل محدود شدن زمان حضورش در میدان و مصدومیت‌ها، تجربه کرد. حالا دیگر کسی نمی‌تواند انکار کند که باشگاه درحال از دست دادن یک بازیکن جایگزین‌ناپذیر با دریایی از تجربه است. تجربه‌ای که برای تیمی که پر از بازیکنان جوان است، یک نیاز بزرگ است.

پرواز به سوی هالیوود

حالا برای استیون فقط ۲ بازی باقی مانده تا در اوج لیورپول را ترک کند و این آخرین بازی او در آنفیلد خواهد بود. شاید او در روزی که به دنیا آمد هرگز رویای فینال ویمبلی را نداشت اما حالا در همین بازی‌های باقی مانده و در بازی‌های گذشته مقابل کوئینزپارک‌رنجز و چلسی نشان داد که به‌دنبال اضافه کردن چند لحظه خاطره‌انگیز و خوشحال‌کننده جدید با مجموعه خاطراتش از لیورپول طی این ۱۷ سال است.

چند لبخند بیشتر یا چند عکس یادگاری دیگر با هواداران لیورپول می‌تواند برایش کافی باشد. او دیگر دنبال اوج گرفتن نیست، او فقط به در خروجی باشگاه نگاه می‌کند و چیزی که اهمیت دارد این است که هواداران لیورپول پیش از پرواز وی به سوی هالیوود، بدانند که چه چیزی را از دست داده‌اند. پیش از آن که روزی آرزو کنند او به باشگاهی برگردد که فصل‌های جدیدی با داستان‌های عجیبش به کتاب تاریخ آن اضافه کرد.

آنفیلد ایندکس / مترجم : عرفان خماند