از آخرین نمونه‌هایش می‌توان به انتشار نمایشنامه «سه خواهر و دیگران» و همکاری در فیلمنامه فیلم «محمد رسول‌الله» اشاره کرد که این روزها بر پرده سینماست. با این حال شاید نخستین خاطره جمعی مخاطبان تلویزیون از او بازی در تله‌تئاتر «بازپرس وارد می‌شود» باشد. این تله‌تئاتر خاطره‌انگیز بهانه‌ای شد تا با او گفت‌وگو کنیم.

همکاریتان با رضا بابک در«بازپرس وارد می‌شود» چگونه شکل گرفت؟

حمید جبلی واسطه آشنایی من و رضا بابک بود. پیش از آن با آقای بابک از نزدیک آشنایی نداشتم، اما بازی‌هایش را دیده بودم. فعالیت او در دهه ۶۰ به‌طور عمده در تلویزیون متمرکز بود و آنچه تا آن زمان از کارش دیده بودم، بازی در مجموعه‌ها و تله‌تئاترهایی از داوود میرباقری و خسرو شایسته و نیز مجموعه‌ای به اسم «آینه» بود.

این همکاری ادامه پیدا کرد؟

با رضا بابک چند همکاری دیگر هم داشتم. سال ۷۵ در مجموعه «خانواده رضایت» و سال ۸۰ در تئاتر «مهر و آینه‌ها» برای من بازی کرد و در هر دو فوق‌العاده بود. او ترکیب دوست‌داشتنی و غریبی است از مهربانی و شیطنت و من متأسفم که نه در «بازپرس وارد می‌شود» توانستم و نه هیچ‌وقت دیگر خواهم توانست برایش به آن خوبی بازی کنم که او برای من بازی کرد.

چگونه توانستید با شخصیت «اریک» ارتباط برقرار کنید؟

به نظرم اریک شخصیت خاص و پیچیده‌ای ندارد، همچنان‌که ساختار خود نمایشنامه هم چندان پیچیده نیست. بازپرس وارد می‌شود از تبار ادبیات متعهد با ساختاری ساده و خوش‌ساخت است که پیچ و بزنگاهی داستانی برای غافلگیر کردن تماشاگر دارد. در این ساختار شخصیت اریک پیچیدگی و گره درونی شخصیت‌های درام مدرن مثلا آثار یوجین اونیل یا تنسی ویلیامز را ندارد و مانند دیگر شخصیت‌های همین نمایشنامه، بیشتر به وسیله پیشبرد خط داستانی شبیه است. برقرار کردن ارتباط با آن هم دشوار نبود. آن زمان خودم هم مثل اریک، جوان و خام بودم. فقط خوشگذران نبودم!

رویکرد کارگردان در تمرین‌ها هم اریک را بیشتر در قالب جوان خشمگین یا عصیانگر مجسم می‌کرد. یعنی برجسته کردن یک وجه در حالات و رفتار او. ترجیح خودم این است که کاش اریک را کمی هم شوخ‌طبع یا آداب دان می‌دیدیم. جلوه‌هایی از تربیت اشرافی که می‌توانست تضاد جذاب‌تری با خوی وحشی افشا شده و رفتار پایانی‌اش داشته باشد.

قبل از این کار با جنس نمایشنامه‌های «جی. بی. پریستلی» آشنا بودید؟

نه. راستش بعد از آن هم به نوع نمایشنامه‌های پریستلی و تلقی سنتی‌اش از تعهد اجتماعی علاقه‌مند نشدم؛ منظورم آن نوع تلقی است که ساختار نمایش را چون ابزاری ادبی ـ مفهومی در خدمت اهداف اجتماعی یا سیاسی نویسنده به حساب می‌آورد.

بازخوردها نسبت به این تله‌تئاتر چگونه بود؟

یادم نیست به نقدی درباره آن تله‌تئاتر برخورده باشم، ولی مواجهه عمومی مردم تا یادم می‌آید مثبت بود. می‌توانم این را هم اضافه کنم که از میان تله‌تئاترهای بعد از انقلاب این یکی خیلی دیده شد و ظاهرا خیلی هم در یادها مانده است. نمونه‌اش همین که نزدیک به ربع قرن بعد از تولیدش شما دارید درباره‌اش سوال می‌کنید.

سال‌های گذشته مخاطبان، بعضی از تله‌تئاترها را مانند سریال‌های تلویزیونی دنبال می‌کردند. چــرا الان ایــن اتفاق کمتر می‌افتد؟

اصولا تئاتر پدیده‌ای فرهنگی‌ است و در میان امکان‌های مختلف تولید فرهنگی در تلویزیون، بی‌شک تله‌تئاتر به مراتب فرهنگی‌تر از مشابه‌سازی و تولید انبوه، آن‌هم با الگوهای وارداتی یا مناسبتی است. به‌خصوص شبیه‌سازی‌هایی برای رقابت با سریال‌های ترکی.

عجیب است که ما مدام درباره رسالت رسانه برای ارتقای فرهنگ عمومی حرف می‌زنیم اما در عمل جای همان اندک تولیدات نسبتا فرهنگی‌تر را نیز که می‌توانست برای رشد فرهنگ عمومی مفید باشد، لابد به بهانه تامین نظر و سلیقه اکثریت مخاطبان، به تولیدات عامه‌پسندتر می‌دهیم.

جمیله شیخی در این کار با شما همبازی بود. خاطره‌ای از همکاری با وی دارید؟

با خانم شیخی از فیلم «مسافران» آشنا بودم و بعدتر هم ایشان افتخار دادند در مجموعه‌ای به کارگردانی من بازی کردند. در هر تجربه‌ای که کنارشان داشتم همه همکاران برایشان احترام ویژه قائل بودند. ایشان هم هربار در جمع حرفه‌ای واقعا مثل بزرگ‌تر خانواده بودند. محبت‌شان هم از محیط حرفه‌ای، فضایی شبیه خانواده می‌ساخت. در سومین همکاری‌مان، سر صحنه مجموعه‌ »خانواده رضایت»، با اشاره به نقش‌هایی که در کارهای قبلی در کنارشان داشتم، می‌گفتند: «حمید جان، تو قبلا هم داماد من بوده‌ای، هم پسر من. حالا باید تو را با کدام عنوان صدا کنم؟»

با مرحوم آقالو چطور؟

با احمد آقالو هم چند بار دیگر همکاری داشتم. در دو مجموعه تلویزیونی برایم بازی کرد و در فیلم «گاهی به آسمان نگاه کن» همبازی بودیم. چند باری تمرین تئاترهایی را شروع کردیم که متاسفانه ناتمام ماندند. به نظرم او یکی از بزرگ‌ترین استعدادهای کشف‌ نشده در تاریخ بازیگری ایران بود و هرگز ظرافت، هوش و طنز ویژه‌اش درک نشد. درکش از شوخی شگفت‌آور بود. در مجموعه‌هایی که برایم بازی کرد، درحالی‌که تاکید و حساسیت داشتم همه بازیگران جلوی دوربین عین دیالوگ‌های نوشته‌شده را بگویند، احمد آقالو حق و اجازه داشت از خودش دیالوگ بسازد و بگوید. نتیجه هم همیشه عالی بود. اشکالش فقط این بود که گاهی همه، از جمله فیلمبردار، چنان از بازی‌ و بداهه‌گویی‌اش به خنده می‌افتادند که دوربین به تکان خوردن می‌افتاد و کار قطع می‌شد.

نوشین مجلسی

جام جم