تحلیل شخصیت های کتاب داستان قلعه حیوانات نوشته جورج اورول

 

وقتی که این داستان را می خوانیم به خودمان شک میکنیم. به مسیر زندگیمان و به همه کارها و تعهد هایمان حالی که باید تصور کنیم که جز کدام دسته ایم:

افرادی مانند بنجامین که نسبت به مسائل جامعه بی تفاوت می باشد و در بعضی مواقع به جزئیات مسائل نیز تیزبین می باشد و لیکن آزادی بیان ، آن طور که باید و شاید ندارد. و یا افرادی مانند با کسر که هر چند دارای شخصیت بلند همت، عزم راسخ و سخت کوش می باشد و لیکن ظلم و فساد موجود در جامعه را نمی تونه ببینه و شیوه تفکر او بر این پایه استوار است که تنها یک حزب حق تصمیم گیری در شرایط موجود در جامعه را دارد. و نماینده طبقه ی کارگر در انقلاب روسیه می باشد. در جامعه افرادی مانند خوک ها به ویژه ناپلئون بوده که فقط به فکر خود بوده و از سادگی افکار جامعه سوء استفاده نموده و سعی می کنند آنها (سگ، گوسفندان و اسبها) را به زیر سلطه خود در بیاورد و یا وجود سگ هایی در جامعه که حریص و طمع کار بوده که برای سرمایه اندوزی دست به هر جنایتی می زنند به گوسفندان نماد افراد ضعیف، ترسو و دارای سطح فرهنگ پایین می باشد که با وجود شرایط آشکار ظلم و ستم قادر به حمایت از خود نیستند و فاقد آزادی بیان می باشد از این رو همواره از سوی سگ ها به ویژه خوک ها مورد سوء استفاده قرار گرفته می شود.

به نظر من در ابتدای داستان همت و ارادۀ بلند حیوانات بسیار خوب بود ه به رهبری میجر طی یک انقلاب سبب می شود که جونز حاکم این مزرعه گریخته و در نتیجه آرامش و رفاه در جامعه برپا شود و لیکن به دلیل عدم انتخاب رهبر صحیح و به تبع عدم آگاهی و یا عدم آزادی بیان، می توان گفت که وضع مجدداً به روال قبلی بازگشته می شود و حیوانات مزرعه فنای این رژیم می شوند.

با خواندن این رمان به راحتی می توان هدف نویسنده یعنی انتقاد از انقلاب کارگری پرولتاریا تحت نظام سرمایه داری کمونیسم شوروی سابق به نمایندگی لنین و به ویژه استالین پی برد.

از نظر نویسنده، هیچ یک از شخصیت های داستان دارای صفتی مطلق نمی باشد. وجود روشنفکران این جامعه یعنی ناپلئون و اسنوبال که در گذشته به انتقاد از نظام به حاکمیت جونز می پرداختند ولی بعد ها خود با به دست گرفتن قدرت در مجموع اصول این قوانین میجر را به زیر پا می گذارند و با دچار انحراف می کنند یا همان با کسر که در قسمت جای قبل به تحلیل شخصیت های آن پرداخته شد که دارای شخصیت صبور، سخت کوش، پرهمت را دارد و لیکن از سطح آگاهی و سطح فکری پایین را متأسفانه دارا می باشد و نمی تواند این نیرو و استقامت خود را می بایستی در چه جهت به کاربرد بنجامین علی رغم این که به کوچک ترین جزئیات جامعه خود آگاه بود و لیکن نسبت به همه مسائل جامعه بی تفاوت بود..

این رمان در مورد ایران نیز می توان صدق کرد.به طوری که پس از چندین سال که از انقلاب گذشته است نشان می دهد که خیلی از قوانین را مثل هفت اصل قلعه حیوانات با این که نشکسته ایم اما هرجا که امکان بوده به ضررمان تمام شودآنها را خم کرده ایم .

به نظر من این دنیا پیام کلی که در بر داشت در دو خط می توان عنوان کرد. اینکه هر انقلابی روزی به انحراف کشیده می شود. و نیز تلاش در جهت دستیابی به قدرت و سرمایه اندوزی ایجاد جامعه ی بی طبقه را غیر ممکن می کند.