مصاحبه با شبنم قلی خانی درباره زندگی شخصی و هنری

مصاحبه با شبنم قلی خانی درباره زندگی شخصی و هنری 

شبنم قلی خانی را همه ی وقت در نقش های مثبت دیده ایم, سریالهای ماندگار معروفی را با حضور وی دیده ایم و در عرصه سینما بازیگر توانمندی هست. آنهایی که نقش هما در« پنجمین خورشید‌» و نقش آیدا را در« پنج کیلومتر تا بهشت» به یاد دارند مفید می‌دانند که تصور این نقش‌ها بدون چهره آرام شبنم قلی خانی امکان پذیر نمی‌توانست باشد.

 

اودر فیلم‌ها و به ویژه سریال‌هایی که بازی کرده حس سادگی , خوش بینی, مردم داری و خویشتن داری به نمایش گذاشته‌هست, مثل نقش یکتا در سریال «هشت و نیم دقیقه» و نقش خورشید در فیلم «پریناز» که آخرین بازی های دیده شده جدید او در سینما و تلویزیون میباشند.

 

گفت و‌گو با این بازیگر در خلال بازی او در سریال در حال تولید «آنام» به وقوع ضمیمه. با قلی خانی از بازی‌هایش در سینما, تلویزیون و تئاتر, از علاقه‌اش به کارگردانی فیلم‌های کوتاه و مستند, از تحصیلات, دنیای مد, از مهاجرت و بازگشت‌اش به ایران و هم‌چنین از آشنایی او با همسرش رضا و… پرسیدیم.

مصاحبه با شبنم قلی خانی درباره زندگی شخصی و هنری

بانو قلی خانی این روزها مشغول چه کاری هستید؟

 

مشغول بازی در سریال« آنام» به کارگردانی جواد افشار و تهیه کنند گی آقای عفیفه هستم. دراین سریال نقش آرزو را بازی می کنم, نقش لطیف و قشنگی هست. حکایت سریال را خیلی دوست داشتم. محوریت حکایت درمورد زنان هست.

 

شروع بازی‌تان در تئاتر با نمایش آنتیگونه در سال ٧۶ در تئاتر شهر بود. آن موقع پیشباز از آنتیگونه چگونه بود؟

 

یک اجرای نوین با حرکات فرم از آنتیگونه بود. نقش ایرودیکه زن سلطان را بازی کردم . یکسال تمرین و بعد از آن اجرا کردیم. سالن اجرا کوچک بود, اما پیشباز خوبی شد. به شاگردانم میگویم یک سال تمرین کردیم تا درنهایت به اجرایی یک ماهه برسیم. هر روز آن, برای ما کلاس درس بود. بچه هایی که همین اکنون شروع به کار می کنند شتاب ای برای دیده شدن نداشته باشند. باید صبور بود و هر کاری را به وقتش انجام داد.

 

شما نمایشنامه «مو» اثر سالی کلارک را هم اجراخوانی کردید. مهم‌ترین تفاوت‌های بازیگری و کارگردانی در تئاتر چیست و از بین این دو کدام‌یک برای شما سخت تر یا جذابتر هست؟

 

در کارگردانی فکرتان را برای اجرا به عمل تبدیل می کنید. به نظرم کارگردان تاثیر گذارتر هست؛ چون فکر را اجرا می کند. به هر حال ما در«‌مو» به دنبال ایجاد سبک جدیدی بودیم.

 

در نمایش «مو» چرا دختر آن قدر هری را دیوانه وار دوست دارد و چرا در برابر, هری به او بی رحمی می کند؟

 

بین آن ها عشقی شبیه به عشق فیلم رگ خواب وجود دارد. شخصیت زن دیوانه‌ وار مرد را دوست دارد و مرد از این عشق ناآگاه هست. برای مرد مهم نیست که از طرف کسی دوست داشته شود. در حالی که زن از این عشق به جنون میرسد.

 

شما سریالهای گوناگونی بازی کرده اید. با سریال «نخستین شب آرامش» درخشیدید. همین باعث شد نقش هما در «پنجمین خورشید» و نقش آیدا در «پنج کیلومتر تا بهشت» را به خوبی بازی کنید. اکنون که سال‌ها از آن نقش‌ها فاصله گرفته اید چگونه به آن‌ها می نگرید؟

 

با هر نقشی که قبول می کنم کوشش می کنم خیلی مفید رابطه برقرار کنم. تا همین اکنون هم از انتخاب هیچ نقشی پشیمان نیستم. برخی از نقش‌هایم مثل ویس در« نردبان آسمان» بدبختانه به دلیل ساعت اکران نامناسب دیده نشدند . آن نقش و نقش هما در« پنجمین خورشید» را دوست دارم. خیلی از مردم مرا با« نخستین شب آرامش» به یاد می آورند.

 

در سن ۱۹ سالگی نقش حضرت مریم را بازی کردید. اکنون پس از سال‌ها به نظرتان مهم‌ترین خصوصیت آن شخصیت چیست و شما چگونه آن را بازی کردید؟

 

نقش هایی میباشند که برای ما مقدس میباشند و مردم از این کاراکترها الگو ساخته‌اند. یکی از خصوصیت های چنین نقش‌هایی بکر بودن بازی‌های‌شان میتواند باشد تا آن الگو خدشه دار نشود. مریم مقدس هم همین حالت را برایم داشت. همه ی وقت سربلندی می کنم که کارم را با بازی در آن نقش شروع کردم و کار با عوامل آن فیلم برایم حکم کلاس درس را داشت. سختی بازی در چنین نقشی این بود که می‌بایست نقشی را بازی می‌کردی که الگوی هزاران نفر هست.

 

هیچ وقت هموطنان مسیحی درمورد نقش و بازی‌تان نظری نداده اند؟

 

خیلی! این فیلم – سریال در خیلی از کشورها مثل ایتالیا, ترکیه, لبنان و سوریه اکران شد و بازخورد زیادی داشت.

 

حدود هفت سال پیش در فیلم« پریناز» بهرام بهرامیان بازی کردید؛ فیلمی که تازه اکران شده‌هست. با دقت به درونمایه آن فیلم به نظرتان چرا انسان ها دچار قضاوت‌های اشتباه درمورد دیگران می شوند؟

 

عده‌ای از مردم ما شتاب می کنند؛ یعنی بدون این که در مورد چیزی مفید بدانند قضاوت و بعد تصمیم می‌گیرند. احتمالاً این قبیل افراد آنقدر روی عقایدشان اصرار می کنند که عملا جایی برای امکان اشتباه برای خود نمی گذارند. به این نکته هم اشاره کنم که اکران های دیرهنگام غالبا ذائقه مردم را عوض می کند. در این فاصله مردم فیلم‌های دیگری دیده اند . به همین دلیل اتفاقی که فکر می‌کردیم با این فیلم نیفتاد. نقش خورشید دستخوش سانسور و تغییر شد.

 

چرا یکتا در سریال «هشت و نیم دقیقه» عاقلانه رفتار می کند. به نظرتان چه فاکتورهایی در حساب شده عمل کردن او نقش دارند؟

 

بخشی از عملکرد یک سریال دادن تعلیم به جامعه هست.« هشت و نیم دقیقه» و نقش یکتا به بانو ها خیلی چیزها یاد می داد؛ این که متکی به کسی نباشند, روی پای خودشان بایستند, اگر مادیات از زندگی کنار رفت و خواستند از صفر شروع کنند خودشان را نبازند, زندگی کنند و آن چه مهم هست اخلاقیات و پاک بودن هست. یکتا خواست و این کار را کرد تا لقمه حلال سر سفره‌اش ببرد.

مصاحبه با شبنم قلی خانی درباره زندگی شخصی و هنری

از بین شخصیت‌های سریال «هشت و نیم دقیقه» به چه کسی اکثر حق می‌دادید؟

 

احساس می کردم فروغ که حتی نقش مقابل یکتا بود حق داشت. در مسئله حق دادن این نکته را هم باید در نظر داشت که آن شخصیت در چه شرایطی بزرگ شده و چه شرایطی را گذرانده تا اینگونه رفتار کند.

 

دلتان برای کدام شخصیت سریال هشت و نیم دقیقه اکثر می سوخت؟

 

همان قدر که دلم برای یکتا می سوخت برای فروغ و فرزین هم می سوخت. همه ی آن ها درگیر شرایطی بودند که نمی‌خواستند آن شرایط برای‌شان پیش بیاید. برای فروغ مسئله ای پیش آمده بود که نمی توانست بچه دار شود . خود این اوضاع دلسوزی داشت.

 

به نظرتان کدام رفتار یکتا اشتباه بود؟

 

احتمالا بیش از اندازه کوتاه آمدن‌اش با آدم های اطراف اشتباه بود. گرچه از او صبوری انتظار می‌رفت.

 

در سریال «هشت و نیم دقیقه» رفتار کدام شخصیت ناپسند تر از بقیه بود؟

 

نقشی که شوهر فروغ« سام درخشانی» بازی می کرد, به نظرم اشتباهات اش اکثر از دیگران بود. او زود قضاوت می کرد و تحت تاثیر همسرش قرار میگرفت. او خانواده یکتا را از منزل پدری شان بیرون کرد.

 

شما در سریال «سرزمین کهن» نقش همسر رهی «شهاب حسینی» را بازی کردید؛ زنی از یک خانواده سنتی که در سن کم ازدواج کرده‌‌بود. چرا همسر رهی این اندازه معصوم هست؟

 

این موضوع به شرایط ازدواج های آن زمان بر‌می گردد. در ۱۶ سالگی وی را وادار به ازدواج می‌کنند . بنابراین عملا در شرایطی قرار میگیرد که تصمیمات متفاوتی اتخاذ کند. همین باعث میشود خانواده زن؛ یعنی پدر و برادرها تلاش کنند وی را از رهی جدا کنند.

 

خودش در هیچ موردی چه برای ازدواج و چه جدایی تصمیم گیرنده نیست. انشاالله اکران« سرزمین کهن‌» سال جاری شروع شود. بازی در این سریال را به ویژه در کنار آقای شهاب حسینی خیلی دوست داشتم.به نظرم ترکیب ثابتی از شیطنت و معصومیت در چهره شما وجود دارد. در نقش‌هایی که گزینه می کنید چقدر به تبلور اکثر این دو وجه دقت می کنید؟

 

تا جایی که جا داشته باشد خودم کوشش می کنم این دو جنبه را تشدید کنم. گرچه اگر آن کاراکتر چنین گنجایش هایی را داشته باشد و شعارزده نشود. در واقع؛ کاراکتر خودش را به بازیگر معرفی می کند و به او می‌گوید چه کند.

 

برخی از نقش‌هایی که بازی کرده‌اید پر‌احساس میباشند.چگونه گرم و خودمانی احساسات خود را به مخاطب منتقل می‌کنید؟

 

کاراکتر به بازیگر خیلی کمک می کند؛ مثلاً اتفاقاتی با سریال هشت و نیم دقیقه افتاد که مرا بعد از سریال هم درگیر آن کاراکتر کرد . این کاراکتر از نظر باطنی هم رویم تاثیرگذاشت.

 

اکنون که دوست دارید بیشتراز بازیگری کارگردانی بکنید و بنویسید, به نظرتان حس زنانه را چگونه می‌توان به نقش و فضای یک فیلم منتقل کرد؟

 

باید فیلمنامه نویس های مرد ما از مشاوره بانو ها بهره بگیرند تا بتوانند دیالوگ‌های شخصیت‌های زن را هم مفید بنویسند وهم مفید پرورش بدهند و درست قابل یقین کنند. اگر غیر ازاین باشد حس و حال زنانه آن طور که باید در نمی‌آید. درضمن بانو هایی میتوانند به فیلمنامه‌نویس اکثر کمک کنند که لحظات گوناگون را تجربه کرده باشند؛ مثل مادرشدن .اگر کسی این لحظه را تجربه نکرده باشد نمیتواند آنچنان که باید نقش آن را پرورش دهد.

 

از بین بازیگران زن بازی کدام بازیگر را اکثر دوست دارید؟

 

خیلی ها را دوست دارم؛ بانو معتمد آریا از بازیگران مورد علاقه ام میباشند. هفت سال پیش در فیلم پریناز با ایشان هم بازی بودم. از میان جوان‌ها بازی مریلا زارعی در« شیار ١۴٣» را دوست داشتم . اکثر بازی های بانو لیلا حاتمی را دوست دارم. از بین بازیگران خارجی کسی که همه ی وقت دوستش دارم بانو مریل استریپ هست. کاراکتر خیلی خوبی دارد. او با سه فرزندش زندگی خانوادگی خیلی خوبی دارد.

 

عکسی دیدم که در کنار عباس کیارستمی ایستاده اید. کیارستمی چگونه شخصیتی بود. چرا هیچ‌وقت در فیلم‌های او بازی نکردید؟

 

چند سال پیش وقتی فیلم کوتاه می ساختم در کلاس های فیلمسازی ایشان در لواسان شرکت می کردم. کلاس‌های ایشان بیشترعملی بود و بچه ها جلسه بعد کارهای حاضر شده یکدیگر را می‌دیدند. آن عکس را بعد از یکی از کلاس ها گرفتم و تنها یادگاری من با ایشان هست.

 

به نظرتان اهمیت کارهای کیارستمی اکثر در چه چیزهایی هست؟

 

ساده مشاهده مفاهیم مهم. ایشان هم در ساختار و هم در حکایت گویی گرایش به سادگی داشتند. این نکته مهمی هست.

 

شما را همه ی وقت با چهره ای گرم و آرام دیده ایم. متولدین آبان همۀ مثل شما آرام و آرامش بخش میباشند؟

 

نوزدهم آبان به جهان آمدم. رفقا آبانی چندان داشته ام. اتفاقا در بین بازیگرهای بانو آبانی چندان داریم. نمیدانم؛ احتمالا خداوند هم به من لطف داشته و چهره آرامی به من داده هست. آرامش و سادگی را دوست دارم.

 

به نظر این سادگی در جنبه های دیگر زندگی تان هم وجود دارد. روی طرح‌هایی که سفارش می دهید کنترل و وسواس به هزینه می دهید یا ترجیح میدهید به سمت کارهای حاضری بروید و آن ها را گزینه کنید؟

 

کوشش می کنم اکثر از رنگ‌های متنوع و مدلهای ساده بهره گیری کنم. رفقا دوزنده ای دارم که لطف می کنند و کارهایی را که برای مراسم گوناگون می‌خواهم حاضر می کنند. کمتر طرف کارهای حاضری می‌روم, اما در بین کارهای حاضر در بازار هم کارهای زیبایی دیده ام.

 

با دقت به این که در دانشگاه تئاتر خواندید, چرا در دبیرستان رشته ریاضی فیزیک را گزینه کرده‌بودید؟

 

به این علت که آن زمان هنرستان نبود و بین تجربی و ریاضی انتخاب کردم. ریاضی ام بهتر بود, اما بی درنگ در دانشگاه رشته کنکور هنر را انتخاب کردم. در ایران لیسانس و فوق لیسانس در رشته تئاتر و بعدها در استرالیا فوق لیسانس کارگردانی فیلم را گرفتم.

 

دوست داشتید ریاضی را ادامه دهید و به جای هنر, جایگاهی مثل جایگاه مریم میرزاخانی داشته باشید؟

 

خیلی دوست داشتم جایگاهی مثل ایشان داشته باشم ,اما احساس می کنم روحیه ام برای ریاضی ساخته نشده و روحیاتم به کارهای هنری نزدیک هست.

 

بعد که به سمت کارگردانی گرایش پیدا کردید مستندها و فیلم‌های کوتاه گوناگونی ساختید. در سال ٢٠١۵ مستند حقیقت یک دستفروش را ساختید, چرا موضوع دستفروشی برای‌تان اهمیت پیدا کرد و آن را جلوی دوربین بردید؟

 

نخستین مستندی بود که ساختم. دستفروشی که سوژه‌‌ام در مستند دستفروش شد پیرمردی بود که سالها سر کوچه خاله‌ام می ایستاد و حرف‌های گوناگونی درمورد او زده می شد . برایم دیدنی بود درمورد اش فیلم بسازم.

مصاحبه با شبنم قلی خانی درباره زندگی شخصی و هنری

مستند « رُک» شما درمورد سه بانو پیروز در سیستان هست. چه چیزی باعث شد که این سوژه را جلوی دوربین ببرید؟

 

خب! زنان دغدغه‌ام برای فیلمسازی میباشند. وقتی این موضوع به من توصیه شد پذیرفتم. یکی از بانو ها مهندس کشاورزی بود که باغ بزرگ خیار داشت. دیگری در سوزن دوزی پیروز بود و سومی خانمی بود که از نهضت سواد‌آموزی شروع کرده بود و سال‌های پایان لیسانس را میگذارند.

 

از بین فیلم‌های کوتاه تان مثل« من تنها», «زندگی»,« خونه»,« روز», «امروز سه شنبه هست» و« ری پلی» کدامیک را اکثر دوست دارید؟

 

«ری پلی» را خیلی دوست دارم, کارگردانی متفاوت و قوی تری به نسبت دیگر کارها دارد. آن را بعد از اتمام تحصیلاتم ساختم.

 

در فیلم کوتاه «زندگی» به چه جنبه هایی از زندگی دقت نشان دادید؟

 

آن فیلم کوتاه درمورد پسری هست که مادربزرگش دراتاقی در حال مرگ هست و مادرش در اتاقی دیگر در حال زایمان. این بچه آن روز, زندگی خود را فراموش و به هر دو کمک می کند.

 

به طور کلی کدام‌ یک از جنبه های زندگی برای شما مهم هست؟

 

شادی, امید و زنده بودن.

 

شما بارها تدریس کرده اید به ویژه وقت زیادی برای تعلیم به کودکان گذاشته‌اید. به نظرتان چرا تعلیم به کودکان اهمیت دارد؟

 

به تعلیم بازیگری به ویژه در سنین ۱۰ تا ۱۶ سال معتقدم. این سنین, زمان شکل گیری شخصیت بچه هاست . آن‌ها در این دوران از نظر بدنی و بیانی خودباوری و عزت نفس پیدا می‌کنند تا با تمرین های بازیگری آن را پرورش دهند. تعلیم بازیگری قرار نیست آن ها را صرفا بازیگر کند. آن ها قرار هست هر شغلی داشته باشند بتوانند در جامعه درست تصمیم‌گیری کنند و یا بتوانند مثل روان‌شناس‌ها افراد را بشناسند. ذهن بچه با این تعلیم ها خلاق می‌شود.

 

رضا همسر ارجمند‌تان معماری خوانده هست.ایشان و شما چه سبک از معماری را دوست دارید؟

 

ما هر دو هم معماری سنتی و ایرانی را خیلی دوست داریم که همانند هایش در کاشان و یزد چندان هست و هم سبک مینیمال نوین را که از تزئینات عجیبی برخوردار نیست.

 

ظاهراً معماری واسطه آشنایی شما شد. چگونه این رخداد خاطره انگیز افتاد؟

 

آن زمان گرایش لیسانس‌ام طراحی صحنه بود و باید ماکتی می ساختم. به دنبال کمک بودم که خواهرم گفت برادر دوستم دانشجوی معماری هست و می‌تواند کمک کند. به هر حال خواهرم باعث این آشنایی شد.

 

روزهای اول نامزدی خجالتی بودید؟

خیلی!

 

شما به دلیل کار شخصی همسرتان و ادامه تحصیل برای کارگردانی تئاتر, از سال ٩١ تا ٩۵ به استرالیا رفتید. این سفر چقدر روی کار, روحیه, تجربه و شناخت از زندگی, سینما و زندگی مشترک‌تان تاثیر داشت؟

 

در بحبوحه کارم مجبور شدم به استرالیا بروم. سختیهای غربت به کنار اما دوستانی در کشورهای گوناگون پیدا کردم و توانستم با فرهنگ‌های گوناگون آشنا شوم . این شرایط مرا پخته تر کرد . وقتی برگشتم و کارم را شروع کردم احساس کردم آدم دیگری هستم. برایم دیدنی بود که فهمیدم چقدر آدم های روی کره زمین شبیه یکدیگرهستند .

 

وقتی به استرالیا رفتید و از خانواده دور شدید چه حسی داشتید؟

 

سختیهای خودش را داشت. دوری از خانواده میهن و کار و رفقا سخت بود .همۀ این ها با ناراحتی گذشت.

 

به نظرتان این جا بودن بهتر هست؟

 

احساس می کنم پاهایم روی زمین هست, در کشور خودم هستم و نفر دوم نیستم. این خیلی مهم هست.

 

یکی از علاقه‌مندی های شما بازی در نقش خنده دار هست. چرا بعد از بازگشت از استرالیا هنوز بازی در یک کمدی را تجربه نکرده اید؟

 

کمدی های خوبی ساخته می‌شود. انشاالله در یکی از این نقش‌ها بازی کنم. نقش بانو ویشکا آسایش در «ورود آقایان ممنوع» را خیلی دوست دارم. کمدی‌هایی از این جنس را می پسندم.کمدی‌های سطح پایین هم ساخته میشود که علاقه ای به آن ها ندارم.

 

خودتان اهل مزاح و خنده دار هستید؟

چرا که نه!

همسرتان رضا چگونه؟

او هم مثل من هست.

 

ازدواج با ایشان علاقه تان به کار در سینما و تئاتر را اکثر کرد یا کندتر شد؟

فرقی نکرد. به هر حال من هم از رضا مشاوره‌هایی میگیرم و همه ی وقت مشوقم بوده هست.

 

اکنون که کارگردانی می کنید, دوست دارید ایشان را وارد عالم سینما کنید؟

نه! چون هیچ علاقه ای ندارد. به نظرم هر کسی باید کار خودش را بکند . اساس کاری رضا هم فرق می کند.

 

ایشان از بین نقش‌های شما کدام نقش‌تان را خیلی دوست دارند؟

نقش هما در« پنجمین خورشید» را خیلی دوست دارد.

 

به جهان آمدن فرزندتان« شانا» چه تاثیری روی انگیزه‌های‌تان برای کار و زندگی گذاشته هست؟

 

تاثیرش خیلی چندان بود؛ برای کار فعالیت و آینده خیلی انگیزه پیدا کردیم .فعال‌ترمان کرد؛ یعنی از لحظه لحظه زندگی مان بهره گیری می کنیم. وقتی بچه می آید, سر آدم شلوغ میشود, اما با یک برنامه‌ریزی درست می‌توان به همه ی کارها رسید.

 

نام شانا جان را چگونه گزینه کردید؟

 

از روی سایت ثبت احوال جست و جو کردیم. چند نام انتخاب کردیم ؛یکی از آن ها مانا بود, ولی ترجیح دادم نام فرزندم با شین شروع شود.

 

شانا را سر صحنه می‌برید؟

 

هم اکنون در سنی نیست که بتواند بایستد. چون سرو صدا و شیطنت می کند نمیشود وی را سر صحنه برد.

 

دوست دارید شانا راه شما را ادامه دهد و بازیگر سینما شود؟

 

دوست ندارم . وی را به این سمت سوق نمیدهم, ولی باید ببینیم خودش چه دوست دارد. دوست دارم در رشته موسیقی فعالیت کند.

 

شما متولد استان تهران هستید, استان تهران چگونه شهری هست؟

 

استان تهران خوشگل‌ست . آن را خیلی دوست دارم. شهر تهران تنها شهری در جهان هست که وقتی در آن با ماشین رانندگی می کنید کوه های اطراف آن معلوم هست. این که اطراف استان تهران کوه هست دیدنی هست . این کوه‌ها خیلی به زیبایی شهر تهران کمک کرده هست. با این همۀ فضای سبز شهر تهران برای جمعیت شهر کم هست . در حال حاضر شمار مراکز خرید اکثر از پارک‌ها می‌شود . این مایه ترس و نگرانی هست.

مصاحبه با شبنم قلی خانی درباره زندگی شخصی و هنری

دوست دارید چه اتفاقی برای استان تهران بیفتد؟

 

دوست دارم مرکز شهری وجود داشته باشد مثل خیلی از شهرهای بزرگ جهان که تمام ساختمان های قدیمی سنتی در آن هست. مرکز شهر در واقع یک مکان بزرگ گردشگری هست. امروزه بخش هایی از استان تهران سنگ فرش شده‌اند, اما کافی نیست. تنها تولید اتوبان و ترویج شهر کافی نیست,

 

فضاهای طبیعی و محیط‌های سرگرم کننده مثل لونا پارک هم لازم هست. مشاهده نمایید! درست هست که در شهر تهران دریاچه ساخته شده اما تمیز نگه داشتن آن, از جمله نکاتی هست که امروزه باید به آن دقت کرد.

 

چقدر به استان تهران دلبستگی دارید؟

این جا شهر ماست . یک‌هفته از شهر تهران دور شوم دلم برایش تنگ می‌شود . هیچ‌وقت نمی‌توانم آن را فراموش کنم.

 

با کجای شهر اکثر خاطره دارید؟

 

خیابان ولی عصر از پارک وی تا تجریش را خیلی دوست دارم. درخت‌ها و کلا فضای این خیابان را برای پیاده روی و همین طور خود میدان تجریش و بازارچه‌های قدیمی اش را خیلی دوست دارم. عاشق پارک ملت هستم؛ چون خاطرات بچگی‌ام در آنجاست. با خیلی جاهای شهر تهران خاطره دارم.

 

برترین خاطره تان با همسرتان مربوط به کجای شهر می‌شود؟

اکثر سینماها؛ چون با هم چندان سینما رفتیم.

 

با کدام سینمای استان تهران خاطره دارید؟

سینما فرهنگ و عصر جدید چندان می رفتیم.

 

آرزوی‌تان برای آینده بازیگری و هنر در ایران چیست؟

 

انشاالله به استانداردهای جهانی نزدیک شویم, باند بازی و پارتی بازی کمتر شود و افراد به انچه جایگاه حقیقی و لیاقت‌شان هست, برسند و انسانیت حرف اول و پایان در هر کاری را بزند.