عید نوروز بهانه‌ای شد تا در کنار این مادر و دختر هنرمند باشیم و درباره بهار با آنها سر سفره هفت‌سین ایده‌آل همکلام شویم.

حس تازه شدن همراه دلشوره

عید همیشه یک حس خوب تازه شدن به من می‌دهد که با یک حس دلشوره همراه است. ما هنرمندان معمولا خیلی اهل برنامه‌ریزی نیستیم و در لحظه تصمیم می‌گیریم که حالا باید چکار کنیم چون شغل ما طوری است که ممکن است هر لحظه به سر کار برویم و یا قراردادی داشته باشیم که تا عید و یا بعد از عید ادامه پیدا کند؛ به همین خاطر اکثر اوقات تا روز عید بلاتکلیف هستیم و این باعث می‌شود که این دلشوره به وجود بیاید.

اسفند و شروع هوای عید

معمولا از اسفند حال و هوای عید شروع می‌شود. اما دلشوره آماده بودن برای عید همیشه همراه من است؛ مثلا اینکه خانه آماده و تمیز باشد یا وسایل عید مهیا باشد و… از آنجاکه مشغله من نسبت به یک خانم خانه‌دار بیشتر است این نگرانی همیشه همراه من است.

بچه‌ها و عیدهای شخصی!

بچه‌ها که دیگر برنامه زندگی خودشان را دارند، شاید مراسمی و یا سفری در برنامه‌شان باشد و من برنامه دیگری برای خودم داشته باشم. ولی اکثر اوقات که پیش بیاید با همدیگر هستیم و در کنار هم ایام عید را سپری می‌کنیم.

عیدهای قدیمی و جدید

امروزه در تعطیلات عید، بیشتر مردم برنامه سفر- مخصوصا به طبیعت- را در برنامه خود دارند و کمتر فرصتی برای دید و بازدید به وجود می‌آید. در گذشته‌های دور این امکان سفر آنچنان وجود نداشت و حتما دید و بازدیدها در اولویت بودند. حتی دید و بازدیدهای آن زمان نسبت به امروز حس و حال خاصی داشت. آن زمان همیشه روز اول برای بازدید از اقوام بزرگ خانواده در نظر گرفته می‌شد و بعد باقی اقوام. . . قبلا روزهای بیشتری را به دید و بازدید از اقوام می‌گذراندیم ولی امروزه این امر کمتر رخ می‌دهد. امروزه به خاطر شرایط همه به دنبال فرار از سروصدا و یافتن آرامش هستیم. دوست داریم در تعطیلات فقط استراحت کنیم، به خصوص در شرایط امروز تهران.

تبریک حضوری و پیامکی

معمولا به دوستان با فرستادن پیامک عید را تبریک می‌گویم چون زمان کافی برای تبریک حضوری ندارم و آن عزیزان نیز با فرستادن پیامک عید را تبریک می‌گویند ولی برای اقوام و فامیل تا آنجاکه زمان داشته باشم حضوری عید را تبریک می‌گویم.

عاشق خریدهای عیدانه

من عاشق خرید کردن هستم. خرید عید هم که جای خود دارد. حتی شده که با بچه‌ها به خرید برویم و من برای خودم خیلی خرید نکنم ولی همین که بچه‌ها خرید می‌کنند سر ذوق می‌آیم. خرید کردن روحیه آدم را خیلی عوض می‌کند.

حضور آوا در عرصه هنر

آوا در آینده وارد عرصه هنر می‌شود. او زیر نظر خانم مهتاب نصیرپور و آقای یعقوبی تعلیم می‌بیند. چند وقت پیش هم یک نمایشنامه‌خوانی زیر نظر آقای یعقوبی داشت. جالب است بدانید که آوا تجربه همبازی شدن با من را دارد، زمانی‌که سه سالش بود در فیلم «آرزوی بزرگ» بازی داشت. البته رشته آوا هم بازیگری است.

آوا گنجی: عید و تولدم همزمان است.

عیدهای قدیمی و جدید

آوا: شرایط زندگی امروزه باعث ایجاد این تفاوت شده است. زمان بچگی همه اعضای خانواده در کنار هم بودند و مناسبت‌ها را همه کنار هم به خوشی می‌گذراندیم. ولی به مرور هرکسی سر زندگی خودش رفت، درگیر مسائل زندگی شخصی خود شد و این جمع پخش شد.

عیدهایی که مادرم سرکار بود!

آوا: من از زمانی‌که به یاد دارم مادرم مشغول کار بود و هیچ‌وقت کارش زمان و مکان مشخصی نداشت. یک کار تاریخی طولانی به اسم «شیخ‌بهایی» بود که مادر را عید و ایام عید ندیدیم. از آنجاکه این امر از ابتدا در زندگی ما بود به قول معروف دیگر عادت کرده‌ایم.

ماجرای بهار و تولد من

آوا: به نظر من وجود عید نوروز در فصل بهار آن را خاص و بهترین فصل کرده است، مخصوصا که تولد من هم در ایام عید است. واقعا سرزندگی را در طبیعت می‌بینم. البته من عادت کرده‌ام که عید و تولدم همزمان باشند.

وقتی مادرم را می‌بینم. . .

آوا: نسبت به زمان بچگی وقتی مادرم را در فیلم‌ها می‌بینیم حس خیلی متفاوتی دارم. در بچگی تفکرات عجیب و غریبی در مورد بازیگرها داشتم؛ مثلا اینکه فکر می‌کردم همه بازیگرها به صورتشان ماسک می‌زنند و با خودم فکر می‌کردم چرا مامان من این کار را نمی‌کند. ولی در کل از دیدن فیلم‌هایش لذت می‌برم.

خیز برای کارگردانی

سالی که گذشت برای من چندان خوب نبود. خودم تصادف کردم و دو بار دست پسرم شکست. امیدوارم سال جدید برای همه پر از سلامتی باشد. در سال جدید دهمین کار تئاتری‌ام را کارگردانی خواهم کرد و منتظر پیشنهاد‌های خوب بازیگری خواهم ماند. دوست دارم فیلم کوتاه و پس از آن فیلم بلند کارگردانی کنم. البته این مورد آخر بیشتر آرزو بود تا یک برنامه برای سال نو. (مجله زندگی ایده آل)