به گزارش سوکا ، حالا خبرنگاران به مناسبت روز خبرنگار به اینجا و آنجا دعوت می شوند، لوح می گیرند و تجلیل می شوند. مدام برایشان پیام های تبریک آمیز فرستاده می شود و درباره اهمیت کارشان سخن ها می گویند. اما آنها همیشه تا این اندازه با عزت و احترام روبرو نیستند. می خواهیم در روز خبرنگار از خبرنگاران ورزشی و ورزشی نویس ها بگوییم، کسانی که بی شک عاملی انکار نشدنی در رونق گرفتن ورزش و شهرت ستاره های ورزش هستند. اما امروز که آنها به مراسم های مختلف دعوت می شوند و مدام از اهمیت کارشان گفته می شود خاطرات تلخی به عنوان یک خبرنگار دارند. با هم چند پرده از این خاطرات تلخ چند خبرنگار ورزشی را مرور می کنیم:

ورزشکار نابغه و غروری که تمام نمی شود

اینکه روی ورزشکاران مختلف و ستاره های رشته های گوناگون لقب بگذاری بد نیست اما مواظب باشید این القاب را به چه کسی نسبت میدهید. مبادا یک لقب دهان پرکن و بسیار خاص را در رابطه با فردی بی جنبه و متکبر به کار ببرید. کاری که قبلا بارها اتفاق افتاده است. تصورش را بکنید برای مصاحبه با یک ورزشکار گمنام تماس می گیرید. زمانی که متوجه می شوید او در مدت زمان کوتاهی تا این اندازه موفقیت به دست آورده در تیتر این عبارت را به کار می برید: «گفت و گو با “نابغه” ایرانی». لقب نابغه روی او می ماند و از آن زمان است که بازار مصاحبه هایش با مطبوعات رونق می گیرد. زمانی که دفعه بعد با او تماس می گیرید با لحن بدی با شما صحبت می کند. زمانی که یادآوری می کنید این لقب را خودم روی تو گذاشتم می گوید: «این لقب از کودکی روی من بوده است؟!!!». و بعد گوشی را قطع می کند!

فایل صوتی یادتان نرود

با آقای (…) رییس یکی از فدراسیون های ورزشی مصاحبه ای انجام شد. ایشان در این مصاحبه با شور و حرارت از برنامه ها و چشم اندازهایش می گوید. مصاحبه چاپ می شود. همان روز رییس محترم همان فدراسیون با دبیر همان بخش تماس می گیرد و مصاحبه را از بیخ و بن تکذیب می کند. فایل صوتی هم وجود ندارد و دستت به هیچ جا بند نیست. با آقای رییس تماس می گیری. نه تنها مصاحبه را تکذیب می کند که می گوید برای نخستین بار است با شما صحبت می کنم. دردسرهای این تکذیب بماند فقط سوال اینجاست که چگونه چنین فردی با چنین ویژگی های شخصیتی می تواند رییس یکی از فدراسیون های ورزشی شود !

به خبرنگاران تحت هر شرایطی توصیه می شود صدای مصاحبه شونده خود را ضبط کنند. برای این جور مواقع است… خواهشا ضبط کنید.

از خودتان حرف درنیارید

بازهم داستان تکذیب مصاحبه ای که فایل صوتی اش موجود نیست! ورزشکار عشق شهرت بنا به درخواست خودش به دفتر روزنامه ورزشی می رود و مصاحبه می کند. کلی عکس هم در اختیار خبرنگار می گذارد. او ورزشکار مطرحی نیست. هنوز هم نیست. پس از آن راه و رسم اینکه چطور با دفاتر روزنامه ها برای مصاحبه تماس بگیرد را یاد میگیرد و حالا مصاحبه پشت مصاحبه. زمان می گذرد و گزارشی درباره رونق همان رشته ای که ورزشکار عشق مصاحبه در آن فعال است نوشته می شود. خبرنگار با همان ورزشکار تماس می گیرد و مصاحبه می گیرد. چاپ شدن همانا، تکذیب شدن همانا. دلیل هم انتقاد او از رییس فدراسیون بود. او به طور کامل مصاحبه را تکذیب میکند. وقتی در تماس با او یادآوری می شود که خودش اینها را گفته می گوید: «من اینارو نگفتم، از خودتون حرف درنیارید، حرف دهان من نگذارید. از شما شکایت می کنم.».

و او هنوز هم با سایت ها و روزنامه ها مصاحبه می کند…

غلط کردی خبرنگاری!

مصاحبه با یکی از بازیکنان سابق تیم ملی اینبار دردسرساز شد. این ورزشکار که یکی اعضای ثابت یکی از تیم های ملی ایران بود در مصاحبه اش از سرمربی تیم ملی انتقاد می کند و می گوید او چرا فقط باید روی چند بازیکن ثابت تکیه داشته باشد و بقیه بازیکنان جوان لیگ را نادیده بگیرد.

سرمربی تیم ملی، روز چاپ شدن مصاحبه به سرعت با دفتر روزنامه تماس می گیرد. تماس به خبرنگار وصل می شود. با داد و فریاد با خبرنگار صحبت می کند. می گوید دیگر نمی گذارم خبرنگاری کنی، اصلا غلط کردی که خبرنگاری!

متاسفانه ایشان هم مثل موارد قبلی هنوز در ورزش فعال است…

نمیگذاریم پاتو بذاری بیرون!

به سلامتی به سالن می رویم تا برای نخستین بار مسابقه لیگ برتر والیبال بانوان را به طور زنده از رادیو گزارش کنیم. همان زمان فردی که در سالن مسابقه حضوری پررنگ دارد با خبرنگار روزنامه ای بد صحبت کرده است. در هنگام گزارش زنده از رادیو رفتار نامناسب این فرد با خبرنگار را به عنوان یکی از حاشیه های بد مسابقه به زبان می آوریم.

کمتر از سه دقیقه به گوش همان فرد می رسد. با دو فرد دیگر به جایگاه خبرنگاران می آید. این جملاتی است که از دهان یکی از این خانم ها خارج می شود: «تا زمانی که نگویید چه کسی آن حرف ها را در رادیو زده نمی گذاریم پاتو از سالن بیرون بذاری…!!»

خط و نشان کشیدن تا دقایقی دیگر ادامه پیدا می کند. حتی تهدید میکنند کارت خبرنگاری تان را بدهید پاره اش کنیم… جالب است بدانید اتفاقاتی از این دست و مشابه در ماه های بعد در همان سالن تکرار شد.

اسطوره بدقول و بی اخلاق

برای مصاحبه با اسطوره فوتبال در هتل اسپیناس قرار گذاشته شد. نمی آید و پس از سه ساعت معطلی مصاحبه اتوماتیک منتفی می شود. قرار بعدی برای هفته آینده در فروشگاهش است. باز هم نمی آید و پس از دو ساعت معطلی یک بار دیگر همه چیز منتفی می شود. دفعه بعد در هتل المپیک. بدقولی ها همچنان ادامه دارد. اما اتفاق دردناک نه این ساعت های متوالی معطلی که رفتار زشت اسطوره است. با او تماس گرفته می شود. او پشت تلفن می گوید :«مثل شما بیکار و علاف نیستم. برید جای دیگه درخواست پول کنید!»

این اسطوره بد قول و ریاکار اکنون کار مربی گری نمی کند.

ماجرای گزارش جنجالی و آن آقای تنومند

درباره اتفاقات، فسادها، حاشیه ها و جنجال های یکی از رشته های ورزشی گزارشی مفصل نوشته می شود. گزارش روز بعد زیر چاپ می رود. روز بعد از آن هم فردی تنومند وارد دفتر روزنامه می شود. می خواهد همه را کتک بزند. از سردبیر و منشی گرفته تا همان خبرنگاری که آن گزارش را به رشته تحریر درآورده. مشخص می شود این آقای تنومند یکی از ورزشکاران همان رشته است و حسابی موارد حساس گزارش را به خودش گرفته. داد و بیداد راه می اندازد. کار به ۱۱۰ می کشد و بالاخره آرام می شود و تهدید به شکایت هم می کند. او هرگز شکایتی نکرد (چون خوب می داند چقدر سند علیه او وجود دارد). ایشان هنوز هم با قدرت به کارش در ورزش ادامه می دهد…

هیلدا حسینی خواه / سوکا