استیو مک کوئین بازیگر افسانه ای هالیوودی

استیو مک کوئین بازیگر افسانه ای هالیوودی 

استیو مک کوئین بازیگر نامدار هالیوودی است که نامش را در دنیای سینما تاکنون نیز یاد می کنند. چون بازیگری شناخته شده و افسانه ای بود. «فرار بزرگ»، «پاپیون»، «گریز»، «بولیت» و «آسمانخراش جهنمی» یادگارهای هنرپیشه مرد “اولترا-کول” سال های دهه شصت و هفتاد هستند که جوانی اش را در دارالتأدیب ها گذرانده بود و از یک بازیگر سریال های تلویزیونی تبدیل به یکی از محبوب ترین و پردرآمدترین ستاره های سینما در کل دنیا شد.

 

بیش از ۲۵ سال از مرگ نابهنگام این ستاره آمریکایی می گذرد، ولی استیو مک‌کوئین خوش چهره هنوز هم “کول”، “هیپ” و کاریزماتیک محسوب می شود و به عنوان یک آیکون در فرهنگ عامه از او یاد می شود.
استیو مک کوئین بازیگر افسانه ای هالیوودی

استیون ترنس مک‌کوئین (Steven McQueen) روز ۲۴ مارس ۱۹۳۰ در بیچ گرو ایندیانا به دنیا آمد و پدرش، ترنس، وقتی استیو هنوز چند ماه بیشتر نداشت آنها را رها کرد و خیلی زود جولین نیز او را نزد عموی بزرگش گذاشت و رهایش کرد تا در مزرعه آنها در میزوری بزرگ شود و استیو فقط گهگاهی مادرش را می دید

 

یا از او خبری می شنید. ۱۲ ساله بود که مادرش دوباره ازدواج کرد و او توانست نزد مادرش برود. آنها به لوس آنجلس نقل مکان کردند و استیو در این شهر با دار و دسته های محلی می گشت و دو بار به خاطر سرقت از اتومبیل دستگیر شد. بنابراین جولین تصمیم گرفت او را به دارالتأدیب بفرستد.

استیو مک کوئین بازیگر افسانه ای هالیوودی

مک‌کوئین که بار دیگر حس می کرد مادرش او را رها کرده، در ابتدا با محیط جدید در جدال بود و دائماً قانون شکنی می کرد و حتی چند بار فرار کرد. در نهایت با یکی از کارکنان آنجا دوست شد و آرام گرفت. بعدها بر این باور بود که این تجربه زندگی اش را زیر و رو کرده و در این باره می گفت: «اگه همینطوری پیش می رفتم کارم به حبس می کشید.

 

بچه وحشی ای بودم.» مادر مک‌کوئین در مدتی که وی در این مرکز بود به دیدنش نرفت و نامه ای برایش ننوشت. علیرغم دلخوری از مادرش قبول کرد که در سال ۱۹۴۶ با او به نیویورک برود. استیو ۱۶ ساله در نیویورک دریافت که مادرش دوباره ترتیبی داده که او در آپارتمان دیگری زندگی کند و با هم نباشند.

 

خیلی زود او از مادرش جدا شد و برای مدت کوتاهی به ملوانی روی عرشه اس اس آلفا که کشتی تجاری بود پرداخت. این کار هم برایش فایده ای نداشت و وقتی کشتی در جمهوری دومینیکن لنگر انداخته بود، آن را ترک کرد. پس از بازگشت به ایالات متحده، یک سری شغل های عجیب و غریب در سراسر کشور انجام داد که از آن

 

میان می توان به کار روی چاه نفت و کار در کارناوال اشاره کرد. در سال ۱۹۴۷ مک‌کوئین به نیروی دریایی ایالات متحده پیوست و راننده تانک شد. او که آنجا هم روی عصیان‌گر خود را نشان داده بود، به خاطر طولانی کردن تعطیلات آخر هفته به دو هفته، کارش به بازداشتگاه موقت کشید. وی صد و هشتاد درجه با یک سرباز نمونه فرق داشت

 

و آنطور که خودش می گفت: «حدود هفت بار به درجه پیاده نزول کردم. تنها راهی که می تونستم سرجوخه بشم این بود که همه پیاده های دیگه تو نیروی دریایی بمیرند.»

استیو مک کوئین بازیگر افسانه ای هالیوودی

در سال ۱۹۵۰ بعد از مرخص شدن از نیروی دریایی، ‌مک‌کوئین مدتی در مایرتل بیچ در کارولینای جنوبی و همچنین در واشینگتن دی. سی. گذراند و بعد به نیویورک سیتی بازگشت. آن زمان وی در محله گرینیچ ویلیج پرسه می زد. تا مدتی بی هدف زندگی می کرد و دائماً در حال اسباب کشی و تغییر شغل بود.

 

در نهایت راهش را به کمک یکی از دوستانش که خود آرزوی هنرپیشه شدن داشت، پیدا کرد. با حمایت جی. آی. بیل، مک‌کوئین در سرای تئاتر محل ثبت کرد که در آن سال (۱۹۵۱) توسط سنفورد مایزنر اداره می شد.اولین نقش مک‌کوئین به عنوان یک بازیگر، رل کوچکی بود که فقط یک خط دیالوگ داشت و بعد از چهار شب

 

از نمایش حذف شد. علیرغم این پسروی، مشخص بود که مک‌کوئین استعداد دارد. در سال ۱۹۵۲ برنده بورسیه تحصیل در مدرسه اوتا هاگن-هربرت برگاف شد. چند سال بعد وی در استودیوی بازیگران که بسیار معتبر و با پرستیژ بود پذیرفته شد که در آنجا با لی استراسبرگ تحصیل کرد.

 

در ۱۹۵۶ مک‌کوئین اولین و تنها حضورش در برادوی را انجام داد. او نقش اصلی را از بن گازارا در «یک کلاه باران» گرفت و نقش جانی پوپ معتاد را بازی کرد. وی در سال ۱۹۵۶ نقش کوچکی در فیلم سینمایی «کسی آن بالا مرا دوست دارد» بازی کرد که پل نیومن ستاره این فیلم بود. مک‌کوئین حس رقابت با نیومن داشت که خود یکی از اعضای استودیوی بازیگران بود.

استیو مک کوئین بازیگر افسانه ای هالیوودی

با آنکه نقش های بیشتری به او می رسید، ولی مک‌کوئین تا سال ۱۹۵۸ چندان دیده نشد. در فیلم علمی-تخیلی «بلاب» (۱۹۵۸) که تبدیل به یکی از فیلم های کلاسیک فرهنگی شد، نقش استیو اندروز را بازی کرد. وی در وسترن تلویزیونی «تحت تعقیب: مرده یا زنده» نقش جاش رندال، شکارچی جایزه بگیر را بازی کرد.

 

این سریال موفقیت بزرگی کسب کرد و مک‌کوئین کم کم از سوی هالیوود توجه ها را به خود جلب کرد. در سال ۱۹۵۹ در درام جنایی «سرقت از بانک سنت لوئی بزرگ» درخشید و همان سال در درام جنگی «هرگز کم نیست» با فرانک سیناترا همبازی شد. همین سال ها بود که فهمید به رانندگی با ماشین های مسابقه ای علاقه دارد. قبل از آن نیز یکی از طرفداران سرسخت موتورسیکلت بود.

 

در سال ۱۹۶۰ مک‌کوئین نقش اصلی فیلم وسترن «هفت دلاور» را با یول برینر و چارلز برانسون بازی کرد. سریال تلویزیونی اش همان سال تمام شد و او فرصت یافت تا نقش های سینمایی بیشتری بازی کند. با فیلم به یادماندنی «فرار بزرگ» (۱۹۶۳) دیگر مک‌کوئین دستمزدهای بالایی دریافت می کرد و به همه دنیا نشان داد

 

که یک ستاره سینمایی تمام عیار است. پس از آن در فیلم های موفق تجاری دیگری از جمله درام «بچه سینسیناتی» (۱۹۶۵) و وسترن «نوادا اسمیت» (۱۹۶۶) بازی کرد. مک‌کوئین تنها نامزدی اسکارش را در سال ۱۹۶۶ برای کارش در «دانه های شن» بدست آورد که یک درام ارتشی بود. با فیلم جنایی و رمانتیک «رابطه توماس کراون» در سال ۱۹۶۸ با فی داناوی همبازی شد.

استیو مک کوئین بازیگر افسانه ای هالیوودی

همان سال مک‌کوئین در فیلم «بولیت» با یکی از بهترین تعقیب و گریز های با ماشین، در تاریخ سینما رکوردی به جای گذاشت. او نقش یک افسر پلیس در سان فرانسیسکو را بازی کرد که در خیابان های شهر و در یکی از وحشیانه ترین رانندگی هایی که تابحال فیلمبرداری شده، به تعقیب مظنونین پرداخت.

 

در سال ۱۹۷۱ علاقه به ماشین ها را در «لو مان» دنبال کرد که موفقیت محدودی داشت. همان سال در تلاش برای داشتن کنترل خلاقانه بیشتر، مک‌کوئین First Artists Productions را با باربارا استرایسلند، سیدنی پوآتیه، پل نیومن و داستین هافمن تأسیس کرد.

 

او که حالا به موضوعات ثقیل تری روی آورده بود، با فیلم «جونیور بانر» (۱۹۷۲) موفقیت بهتری بدست آورد. او در این درام خانوادگی به کارگردانی سم پکینپا نقش اصلی را بازی کرد. همچنین در سال ۱۹۷۲، در «گریز» با الی مک‌گرا همبازی شد. در طول فیلمبرداری این فیلم، با مک‌گرا دوست شد که آن زمان همسر رابرت اوانز، مدیر اجرایی فیلم بود.

 

رابطه آنها رسوایی ای به بار آورد که خوراک رسانه ها شد. این زوج در سال ۱۹۷۳ ازدواج کردند. مک کوئین قبلاً همسر نیل آدامز (رقصنده و بازیگر) بود که از او دو فرزند به نام های چد و تری داشت.در سال ۱۹۷۳ در فیلم درام فراموش نشدنی «پاپیون» مقابل داستین هافمن بازی کرد که برای این نقش آفرینی افتخاراتی کسب کرد.

 

در فیلم حماسی «آسمانخراش جهنمی» (۱۹۷۴) نقش یک قهرمان را ایفا نمود. ولی شیطنت های شخصی اش، استعدادش را کم سو کرده بودند. او الکل و مواد مخدر مصرف می کرد و رابطه اش با مک‌گرا کم کم توفانی شد. هر دو همسر سابقش بعدها اظهار داشتند که او اغلب به آنها خیانت می کرد و آنها را کتک می زد.

استیو مک کوئین بازیگر افسانه ای هالیوودی

در سال ۱۹۷۸ با فیلم «دشمن ملت» بر اساس نمایشنامه ای از هنریک ایبسن به سینما بازگشت. با موهای بند، ریش و جثه بزرگتری که بهم زده بود تقریباً خیلی قابل شناسایی شده بود. بیننده نمی دانست که این قهرمان فیلم های اکشن چرا نقش دانشمندی که با آلودگی مبارزه می کند، را ایفا می نماید.

 

با شکست این پروژه در گیشه، مک‌کوئین به نقش های آشنای همیشگی برگشت و در وسترن «تام هورن» (۱۹۸۰) و فیلم اکشن مدرن «شکارچی» (۱۹۸۰) نقش آفرینی نمود.ولی همین دوران بود که مک‌کوئین به شدت بیمار شد و مدتی بود که نشانه هایی شبیه به نشانه های آنفلوانزا و مشکلات تنفسی داشت

 

تا اینکه فهمید به سرطان مبتلا شده است. اواخر سال ۱۹۷۹ عکس های اشعه ایکس نشان دادند که در ریه راستش تومور دارد. پزشکان گفته بودند که این نوع سرطان از قرار گرفتن در معرض آزبست نشأت می گیرد و به شدت تهاجمی و مهلک است. مدت کوتاهی پس از این تشخیص، مک‌کوئین با باربارا مینتی (مدل) ازدواج کرد. این زوج زمانی آشنا شده بودند که استیو هنوز همسر مک‌گرا بود و در ژانویه ۱۹۸۰ پیمان ازدواج بستند.
استیو مک کوئین بازیگر افسانه ای هالیوودی

مک‌کوئین آخرین ماه های عمرش را در کلینیکی در مکزیک گذراند و درمان های فرعی برای سرطانش جستجو کرد. او هفتم نوامبر ۱۹۸۰ در سیوداد هوارز مکزیک و پس از عمل جراحی برای برداشتن چندین تومور، از دنیا رفت. مک‌گرا او را ترکیبی از “بچه مزرعه و پسربچه سرسخت خیابانی” توصیف می کرد و همین ترکیب اسرارآمیز بود که به او کمک کرد تأثیری محو نشدنی بر دنیای فیلم بگذارد.

 

حقایقی در مورد استیو مک‌کوئین که شاید ندانید:

۱٫ به مزایده گذاشتن شدن خودروی شوی پیکاپ مدل ۱۹۵۲ او (آخرین خودرویی که او سوارش می شد) پس از مرگش در سال ۲۰۱۳، باعث شد که مک‌کوئین دوباره خبرساز شود. این بازیگر محبوب که در طول عمرش یکی از طرفداران پر و پا قرص موتورسیکلت و خودرو بود، در زمان مرگش بیش از ۶۰ خودروی کلاسیک و نایاب داشت.

 

۲٫ استیو مک‌کوئین با چشم های آبی روشن و موهای قهوه ای روشن، اغلب نقش مردان مصمم، جذاب و سرسخت را بازی می کرد و صدایی خشن و زمخت داشت و همیشه سیگاری به گوشه راست لبش بود.

استیو مک کوئین بازیگر افسانه ای هالیوودی

۳٫ بیشتر نقش هایی که او بازی می کرد، شامل افسر پلیس یا افسر ارتش در فیلم های اکشن و جنگی می شد.

 

۴٫ از میان ۲۰۰۰ بازیگری که برای استودیوی بازیگران لی استراسبرگ در سال ۱۹۵۵ تست دادند، فقط دو نفر پذیرفته شدند که آن هم مارتین لاندو و ‌مک‌کوئین بودند.

 

۵٫ در اکتبر ۱۹۹۷، مک‌کوئین رتبه سی ام فهرست «۱۰۰ ستاره سینمایی برتر تمام ادوار» مجله امپایر انگلستان را بدست آورد.

 

۶٫ با آنکه او بالاترین دستمزد را در میان ستاره های دهه شصت می گرفت، معروف بود به اینکه آدم خسیس و ناخن خشکی است. در بعضی از فیلم ها، درخواست ده ریش تراش برقی و دو جین شلوار جین می داد. بعدها معلوم شد که او این چیزها را به مرکز بویز ریپابلیک می دهد که مدرسه خصوصی و مرکز درمانی برای جوانان مشکل دار بود که خودش چند سالی را در آنجا گذرانده بود.

 

۷٫ در سال ۱۹۷۹ پس از یاد گرفتن خلبانی و نحوه پرواز با هواپیمای استیرمن، گواهینامه خلبانی خصوصی را از FAA دریافت کرد و این هواپیما را خرید که پس از مرگش همراه با کلکسیون بزرگی از وسایل نقلیه ای که داشت در سال ۱۹۸۲ به مزایده گذاشته شد.

 

۸٫ در رشته تانگ سو دو با پت ای. جانسون (و نه بروس لی و چاک نوریس آنطور که اغلب مردم بر این باورند) آموزش دید و کمربند سیاه درجه نه داشت. پسرش با چاک نوریس کاراته یاد گرفت. بروس لی به او جیت کون دو یاد داد.

استیو مک کوئین بازیگر افسانه ای هالیوودی

۹٫ در نیروی دریایی ایالات متحده آمریکا خدمت کرد.

 

۱۰٫ در اثر بیماری مزوتلیوما از دنیا رفت که نوع کشنده ای از سرطان است که در اثر قرار گرفتن در معرض آزبست (پنبه نسوز) ایجاد می شود و اغلب کارگران کشتی سازی و صنایع ساخت و ساز را مبتلا می کند. در بیشتر موارد، تومور در لایه بیرونی ریه پیدا می شود و به بقیه قسمت های بدن پخش می شود.

 

با آنکه مک‌کوئین به شدت سیگاری بود، که ممکن است در سرطانش تأثیرگذار بوده یا نبوده باشد، مزوتلیوما به خودی خود بیماری ریوی مربوط به سیگاری بودن نیست. در حالیکه منشأ سرطان او هنوز هم موردبحث است، مک‌کوئین خود به دو منبع محتمل اشاره می کرد، یکی زمانی بود که او در دوران خدمت در نیروی دریایی،

 

به تعویض عایق های پایه آزبست در موتورخانه کشتی، می پرداخت و دیگری باور مک‌کوئین به این واقعیت بود که در دوران بازیگری اش، عایق های اتاق های ضبط صدا از آزبست ساخته می شدند و احتمال داشته که از آنجا در معرض آزبست قرار گرفته بوده است.

 

۱۱٫ پس از مرگ مک‌کوئین در ۱۲ ژوئن ۱۹۸۶، ستاره ای به او در پیاده روی مشاهیر هالیوود اهدا شد که در بلوار هالیوود در کالیفرنیا نصب شد.

 

۱۲٫ مجله امپایر در سال ۱۹۹۵ او را یکی از ۱۰۰ ستاره جذاب تاریخ سینما نامید.

 

۱۳٫ در ساعت ۳:۴۵ دقیقه صبح هفتم نوامبر ۱۹۸۰ و کمتر از ۲۴ ساعت پس از عمل جراحی موفقیت آمیز برای برداشتن تومورهای بدخیم در شکم و ریه هایش، در اثر دو حمله قلبی پشت سر هم از دنیا رفت. به گفته پزشک حاضر در عمل جراحی، ریه راست او کاملاً سرطانی شده بود.

 

۱۴٫ پس از موفقیت عظیم فیلم «آسمانخراش جهنمی» (۱۹۷۴) مک‌کوئین اعلام کرد که هر تهیه کننده ای که بخواهد از خدمات او استفاده کند باید چکی به مبلغ ۱٫۵ میلیون دلار همراه با فیلمنامه برایش بفرستد. اگر او از فیلمنامه خوشش آمد و خواست در فیلم بازی کند، چک را نقد می کند و تهیه کننده ۱٫۵ میلیون دلار دیگر به او بدهکار می شود. اگر تهیه کننده نتواند نصف دستمزدش را بپردازد، او می تواند نصف ۳ میلیون دلار را برای خود نگه دارد.

 

مک‌کوئین این ترتیب بی سابقه را داده بود تا تضمینی برای بازنشستگی شش ساله پس از «آسمانخراش جهنمی» باشد که فقط یک فیلم پس از آن بازی کرد که «دشمن ملت» (۱۹۷۸) بود. بعد از آن به فیلمسازی تجاری بازگشت و دستمزدش ۳ میلیون دلار شد.

استیو مک کوئین بازیگر افسانه ای هالیوودی

۱۵٫ زمانی که در طول فیلمبرداری «فرار بزرگ» (۱۹۶۳) مدت کوتاهی تیم را ترک کرد، زیرا کاراکترش به اندازه ای که دلش می خواست، رل بزرگی نداشت، جیمز کوبرن و جیمز گارنر بودند که او را مجاب کردند که به فیلم بازگردد. به خاطر موفقیت عظیم و محبوبیت پیوسته و دائمی این فیلم، نقشش در آن، مشهورترین نقشی شد که مک‌کوئین‌ بازی کرد.

 

۱۶٫ درست مانند جذابترین و “کول” ترین ستاره های سینمایی، به شدت به موتورسیکلت ترایمف علاقه داشت و خودش در «فرار بزرگ» یک تی آر ۶ تروفی ۶۵۰ سی سی سوار می شد و در سال ۱۹۶۴ در مسابقه شش روزه بین المللی در آلمان شرقی با همان مدل رقابت کرد. عکس هایی که از او در مسابقات بیابانی وجود دارد، استیو را روی همین مدل نشان می دهند.

 

۱۷٫ آخرین کلماتی که روی پرده سینما گفت در فیلم «شکارچی» (۱۹۸۰) اینها بودند: «خدا نگهدارت باشه» مک‌کوئین مدت کوتاهی پس از اکران این فیلم از دنیا رفت.

 

۱۸٫ قبل از شروع فیلمبرداری «تام هورن» (۱۹۸۰) سیگار را ترک کرده بود. ظاهر حدوداً شکسته او در این فیلم به خاطر رژیم سختگیرانه برای کاهش سریع وزن بود.

 

۱۹٫ قبل از مرگش، مک‌کوئین دو فیلمنامه از والتر هیل به نام های «راننده» (۱۹۷۸) و «آخرین تفنگ» داشت. «راننده» بعدها با رایان اونیل در نقش اصلی ساخته شد و «آخرین تفنگ» هرگز تولید نشد.
۲۰٫ بعضی از ستاره های سینمایی که مک‌کوئین تحسین شان می کرد عبارت بودند از هامفری بوگارت، جیمز کاگنی، اسپنسر تریسی و جان وین.

استیو مک کوئین بازیگر افسانه ای هالیوودی

۲۱٫ پس از «آسمانخراش جهنمی» (۱۹۷۴) چند نقش مولتی میلیون دلاری به او پیشنهاد شد که همه آنها را رد کرد. او همچنین شانس بازی در «دیوانه از قفس پرید» (۱۹۷۵)، «برخورد نزدیک از نوع سوم» (۱۹۷۷)، «سوپرمن» (۱۹۷۸) و «تایتانیک را بالا بیاورید» (۱۹۸۰) را رد نمود.

 

۲۲٫ وی بازی در دنباله ای بر «آسمانخراش جهنمی» در سال ۱۹۷۷ را نیز رد کرد.

 

۲۳٫ در طول فیلمبرداری «تام هورن» (۱۹۸۰) بیمار شد و فکر کرد ذات الریه گرفته است. با این حال اواخر فیلمبرداری خون سرفه می کرد. در ۲۲ دسامبر ۱۹۷۹ بعد از پایان فیلمبرداری، تشخیص دادند که سرطان دارد.

 

۲۴٫ برای بازی در نقش جی گتسبی در فیلم «گتسبی بزرگ» (۱۹۷۴) در نظر گرفته شده بود که نهایتاً رد شد. این نقش در نهایت به رابرت ردفورد رسید.

 

۲۵٫ کالین فارل، کوین کاستنر، پیرس برازنان و بروس ویلیس همه مک‌کوئین را قهرمان و منبع الهام خود به عنوان یک بازیگر نام بردند.

 

۲۶٫ مک‌کوئین توسط پدربزرگ و مادربزرگش پرورش یافت و بزرگ شد.

 

۲۷٫ در نوجوانی ۵ سال را در مرکز اصلاح نوجوانان کالیفرنیا گذراند.

 

۲۸٫ از خانه فرار کرد و در کشتی سازی کار کرد. کارگر میدان نفتی بود.

 

۲۹٫ نوجوانی عصیانگر بود که با پدرخوانده اش خوب تا نمی کرد و چندین فقره دزدی در سابقه اش داشت. در سال ۱۹۴۴ والدینش او را در مرکز اصلاح پسران کالیفرنیا جونیور ریپابلیک در چینو گذاشتند. سال های
بعد، او دوران اقامتش در چینو را بهترین چیزی که در عمرش اتفاق افتاده دانست و می گفت که این دوران شخصیت او را شکل داده است.

 

۳۰٫ بعضی ها می گویند سرطان او به خاطر قرار گرفتن در معرض لباس های رانندگان مسابقات اتومبیل رانی بوده که در آنها از آزبست برای محافظت از آتش سوزی در خودروها استفاده می شده است.

 

۳۱٫ جسد مک‌کوئین سوزانده شد و مراسم یادبودی در منزلش برگزار شد و دوستان خلبانش بالای مراسم مانور دادند. آنقدر گل و کارت از سوی طرفدارانش به موزه هالیوود وکس پایه مجسمه اش ارسال شده بود که مجبور شدند مجسمه را در انبار نگه دارند تا آسیب نبیند.

 

۳۲٫ مک‌کوئین روزی سه بسته سیگار می کشید.

 

۳۳٫ در طول سال هایی که تقریباً بازنشسته شده بود، ۵۰ هزار دلار از پیش می گرفت تا فیلمنامه ای که برایش فرستاده شده بود را بخواند.

 

۳۴٫ همسر اولش، نیل آدامز، در سال ۱۹۷۱، یک کورتاژ انجام داد درست همان زمانی که رابطه اش با مک‌کوئین خوب نبود. چند ماه بعد، دوستش در آن زمان، باربارا لی هم کورتاژ کرد. همسر دومش، الی مک‌گرا در سال ۱۹۷۴ سقط جنین داشت.

 

۳۵٫ با آنکه مک‌کوئین خودش یک الکلی بود، ولی از اینکه زنی الکل بنوشد، متنفر بود.

استیو مک کوئین بازیگر افسانه ای هالیوودی

نقل قول های مشهوری از استیو مک‌کوئین:

۱٫ «بچه ها ازم می پرسن حرفه ای یعنی چی و من فقط به دوک (جان وین) اشاره می کنم.»

 

۲٫ «ستاره بودن مساوی است با آزادی. این تنها معادله ایه که مهمه.»

 

۳٫ «تنها چیزی که می خوام درخت های کاج و بچه هام و چمن سبزه. می خوام ثروتمند و چاق بشم و شاهد بزرگ شدن بچه هام باشم.»

 

۴٫ «یک بازیگر یه عروسکه که چند نفر دیگه بازیش می دن. مسابقه اتومبیل رانی شرف داره. ولی به همون تمرکز محض نیاز داری. باید به درونت رجوع کنی و شیشه شکسته های زیادی رو بیرون بیاری.»

 

۵٫ «ستاره بودن مساوی است با موفقیت مالی و موفقیت مالی مساوی است با امنیت. من بیشتر عمرم به ناامنی گذشت.»

 

۶٫ «من واقعاً دوست ندارم بازی کنم. اوایل حدوداً سال ۱۹۵۲، خودمو مجبور می کردم که ادامه بدم. خیلی ناراحت بودم و واقعاً معذب بودم.»

استیو مک کوئین بازیگر افسانه ای هالیوودی

۷٫ «خیلی تلاش کردم و اگر سخت تلاش کنید چیزهای خوبی گیرتون میاد.»

 

۸٫ «مطمئن نیستم که من بازیگری ام که مسابقه میده یا مسابقه دهنده ای ام که بازیگری می کنه.»

 

۹٫ «به خودم ایمان دارم. یه کم از لحاظ روانی داغونم، ولی زیبا هستم.»

 

۱۰٫ «به نظرم تنها زمانی که واقعاً آروم میشم وقتیه که مسابقه میدم. وقتی سرعت می گیرم خیلی آروم و ریلکس میشم. باید اینطوری باشه. باید آروم بشید چون اگه مشکلی پیش بیاد، نباید استرس داشته باشید، باید خیلی آروم و ریلکس باشید تا بتونید با مشکل کنار بیایید.»