شاید بتوان گفت میان اهداف مدنظر توده مردم و اهداف پیشوای انقلاب، عموم و خصوص مطلق برقرار بود، یعنی مردم بیشتر هدف جایگزینی نظام سیاسی را داشتند تا از آن طریق نارضایتیهایشان در خصوص پنج مساله یعنی خودکامگی و ضعف آزادی سیاسی، سرسپردگی خارجی سیستم، غیرمردمی بودن هیات حاکمه، رویکرد حاکمیت به دین سکولار و در نهایت گسترش نابرابری، فقر و فساد فروکش کند. اما آنچه در ذهن رهبر انقلاب اسلامی میگذشت، در کنار اصلاحات فوق، تحول در ارزشهای فرهنگی ـ اخلاقی، شیوه زیست و در نهایت مدنیت ما نیز بود، چنانکه خود ایشان در ماههای نخست پیروزی انقلاب فرموده بودند: ما میخواهیم تمدن محمدرضا شاهی را به تمدن رسولاللهی تغییر دهیم. روشن است که این افق، افقی نبود که بیشتر راهپیمایان سال ۵۷ با چنان آرمانی پا به خیابانها گذاشته باشند، اما باید اذعان داشت که همت بلندنظرانه امام، یک سروگردن بالاتر از جامعه و زمانه بود. اساسا در انداختن طرحی نو، مرهون چنین بلندنظریهایی است و اگر جامعهای کارگردان مدنیت خود نباشد، بازیگر سناریوی ساخته شده دیگران خواهد بود و اگر در پی تمدن سازی نرود، تمدن پذیر خواهد شد. به هر صورت این هدف چون جز در مقطع کوتاهی آن هم توسط رهبران انقلاب طرح نشد، از موضوع بحث ما خارج است.

اکنون اگر بخواهیم به این پرسش پاسخ دهیم که جمهوری اسلامی بهعنوان نخستین تجربه سیستم سازی ایرانیان انقلابی، چقدر به تحقق اهداف انقلاب نزدیک شده است، میتوان به ابعاد زیر اشاره کرد:

با براندازی طاغوت و استقرار نظام سیاسی جمهوری اسلامی، بخش بزرگی از چهار هدف نخست مردم تحقق یافته است: حکمرانی مبتنی بر خودکامگی داخلی، سرسپردگی خارجی، دوری از مردم و دین سکولار به نحو اساسی تغییر جهت داده است. پررنگ شدن نقشی که دولتهای منتخب اکثریت، مجالس منتخب اکثریت، شوراهای شهر و رسانههای متعلق به بدنه جامعه در اداره امور کشور یافتهاند، دو مشکل خودکامگی و غیرمردمی بودن نظام را تاحد زیادی مرتفع کرده است. نقش نهادسازیهایی که از سوی رهبری دینی صورت گرفته روند سکولار شدن ظاهری در حکمرانی را متوقف کرده و استقلال سیاسی نسبت به قدرتهای خارجی نیز نسبت به بیشتر دورانهای تاریخ ایران و در مقایسه با اکثر کشورهای حال حاضر جهان، کم سابقه است. مشاهدات میدانی نشان میدهد مردم بسیاری از کشورهای منطقه به پیشرفت توام با دموکراسی و استقلال خارجی ایرانیان غبطه میخورند.

البته درخصوص برخی از اهداف چهارگانه فوق، نخستین تجربه سیستمسازی پس از انقلاب، ما را به برخی ضعفها نیز رهنمون میسازد، بهعنوان مثال همچنان برخی شکلهای خودکامگی (مانند منزه دانستن از پاسخگویی و فرار از شفافیت) در اجزایی از سیستم وجود دارد که هنوز نتوانسته ایم ابزارهای موثری برای مهار آنها تعبیه کنیم، یا اینکه گاه توجه بیش از حد به ظواهر و قشری نگری و تنگ نظری، موجب پسزدگی معیارهای دینی نزد برخی طبقات جامعه شده و در نهایت (در عوض تضعیف سکولاریسم) به سکولارشدن باطنی بخشی از طبقه متوسط شهری کمک کرده است یا مساله مردمی شدن نظام تقریبا به بهای تضعیف شدید دو نهاد تحزب و بروکراسی صورت گرفته که خود را در قالب ناکارآمدی نظام سیاستگذاری در مجلس و دولت و پایین آمدن اقتدار و سطح مدیریت اجرایی نشان میدهد. با بروز هر شوک و بحرانی، شاهدیم که تنزل سطح مدیریت خود را در اشکال مختلف نشان میدهد. البته این درسها، به جای بهانه شدن برای نقد اساس جمهوری اسلامی باید تجربه جمعی سیستمسازی جامعه ایران را ارتقا دهد، یعنی ما را به یافتن الگوهای کم هزینه تر و کارآمدتر در تحقق همان اهداف انقلاب اسلامی رهنمون سازد. ملتهایی ماندگار شده اند که به جای تغییر مداوم اهداف و ارزشهای خود، از تاریخ برای تصحیح «روش» تحقق آرمانها درس گرفته و بر «هدف»، استقامت ورزیدهاند.

درخصوص پنجمین هدف مردم از انقلاب اسلامی یعنی اصلاح نابرابری، فقر و فساد، ارزیابی کمی دشوارتر است، از یک سو شاخصهای عینی نابرابری (مثل فاصله دهک دهم تا دهک اول) نسبت به سالهای پایانی دوره پهلوی به شکل محسوسی بهبود یافته و شاخصهای برخورداری از امکانات اولیه (محرومیتزدایی) و همچنین فقر در آموزش و درمان نیز از همان دهه نخست انقلاب آشکارا ارتقا یافته است. از سوی دیگر نابرابری، فقر و فساد نسبت به وضع وعده داده شده به مردم و مورد انتظار از نظام اسلامی، همچنان در سطح نامطلوبی قرار دارد، گسترده شدن فسادهای ریز و درشت در سطوح پایین و نحوه مواجهه دستگاههای نظارتی ـ قضایی با آنها قابل دفاع نیست و (در سایه عصر اطلاعات) ادراک ذهنی جامعه از این سه مشکل بویژه در مقایسه با تجارب موفق جهانی، توام با نارضایتی است. بنابراین تغییر «روش» و الگوی سیاستگذاری در خصوص این سه مشکل، کاملا ضروری به نظر میرسد.

الغرض، به جای گوش سپردن به وسوسه خناسان برای روگردانی از «مقصد»ی که انقلاب اسلامی پیش چشم جامعه ایرانی قرار داد، باید این آموزه را ترویج کرد که استمرار انقلاب جز با انقلاب در «روش» و الگوهایی که ناکارآمدی آنها محرز شده، ممکن نخواهد بود.

سید احسان خاندوزی

استاد دانشگاه علامه طباطبایی